http://haramzeinabie.ir/fa حرم حضرت زینب بنت موسی بن جعفر علیهاالسلام اصفهان » شهادت امام حسین (علیه السلام) و پایداری اسلام زینبیه
۱۳ / ۰۷ / ۱۳۹۵

شهادت امام حسین (علیه السلام) و پایداری اسلام

شهادت امام حسین (ع) و پایداری اسلام

در این تحقیق نگارنده برآنست با نگاهی کوتاه به وقایع پس از رحلت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و وضعیت حاکم بر جامعه اسلامی تا سال ۶۰ هجری قمری را مورد بررسی قرار دهد تا مخاطب خود را به علت اصلی قیام سید الشهداء و ثمره ی آن رهنمون سازد .
نویسنده : سید محمد موسوی

چکیده

در این تحقیق نگارنده برآنست با نگاهی کوتاه به وقایع پس از رحلت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و وضعیت حاکم بر جامعه اسلامی تا سال ۶۰ هجری قمری را مورد بررسی قرار دهد تا مخاطب خود را به علت اصلی قیام سید الشهداء و ثمره ی آن رهنمون سازد .
در این راستا اشاراتی به شیوه های غلط حکومتی خلفای غاصب و حکومت معاویه و یزید شده است ؛ همچنین سعی شده تا با بررسی زندگی و ویژگی های شخصیتی معاویه بن ابوسفیان و یزید بن معاویه ماهیت پلید آنان را بیش از پیش آشکار نماید ؛ تا از این رهگذر با نگاهی نو و از زاویه ای دیگر به انگیزه های امام حسین علیه السلام از قیام خود بنگریم .
ضمنا ذکر اشارات کوتاه به شیوه زندگی آن امام همام در این مختصر از آن جهت است که علت عدم بیعت امام علیه السلام با یزید مورد بررسی دقیق تر قرار گیرد ؛ تا علل و جایگاه و اهمیت شهادت امام حسین علیه السلام در پایداری اسلام و دستاورد های آن قیام خونین در رسوایی هیات حاکمه به اندازه وسع نگارنده ،مورد تبیین قرار بگیرد .

کلید واژه : امام حسین (علیه السلام) ؛ شهادت ؛ پایداری اسلام .

مقدمه :

هدف خداوند متعال از ارسال رسل و انزال کتب ، رشد معنوی و فکری انسان ها و رساندن آن ها به قله های تکامل می باشد. در این راستا پیامبران الهی با تلاش و مجاهدت های چشمگیر خود ، رهبری و هدایت جامعه را بر عهده گرفتند و از طرف مخالفان مورد اذیت و آزار قرار گرفتند . در بین همه پیامبران حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بیش از دیگران متحمل اذیت و آزار شدند تا جایی که فرمودند : هیچ پیامبری مانند من اذیت نشد.(۱)
پس از پیامبر خاتم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ، خداوند مسئولیت هدایت جامعه را بر عهده جانشینان آن حضرت قرار دادند . که آیاتی از قرآن و روایاتی از حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) بیانگر این واقعیت می باشد . قرآن می فرماید: پیامبر اسلام در غدیر ماموریت یافت پیام مهمی را به مردم ابلاغ نماید(۲) و آن پیام چیزی نبود غیر از خبر انتصاب حضرت علی (علیه السلام) به ولایت و خلافت مسلمین پس از پیامبر اسلام.
در آن روز پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همه حاجیان که در حال بازگشت از سفر حج بودند را در جایی به نام غدیر خم جمع نمود و پس از سخنانی بحث خلافت و جانشینی حضرت علی (علیه السلام) و یازده فرزند حضرت علی (علیه السلام) را مطرح نمودند و فرمودند: من کنت مولی فهذا علی مولی، اللهم و ال من والا و عاد من عادا و انصر من نصر واخذل من خذله.(۳)
پیامبر با توجه به اهمیت موضوع ولایت و رهبری ، از حاضرین بیعت گرفتند. تاریخ شهادت می دهد اولین کسانی که این منصب را به حضرت علی (علیه السلام) تبریک گفتند ابوبکر و عمر بودند، که پس از رحلت جانسوز پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) باطن خود را آشکار نموده و به مخالفت با فرمان خدا و رسولش پرداختند و خلافت حضرت علی(علیه السلام) را غصب کردند و مانع رشد و تکامل امت اسلامی شدند . بلکه بهتر بگوئیم باعث انحطاط و سقوط افکار و عقاید مردم شدند و جامعه ای که تحت رهبری پیامبر اسلام افکار و عقاید دوران جاهلی را کنار گذشته بود و با فرهنگ ایثار و شجاعت و شهادت و از خود گذشتگی خوی گرفته بودند.
وقتی تحت سرپرستی خلافت غاصبانه قرار می گیرند و این غصب خلافت بستری مناسب را فراهم می کند برای حکومت بنی امیه . نتیجه اش این می شود که مردم جامعه تبدیل می شوند به عناصری دنیا طلب ، خودخواه ، ترسو، جاه طلبو و محافظه کار که حاضر بودند برای حفظ منافع دنیوی و شخصی خود دست به هر کار بزنند . حتی حاضر می شوند در مقابل فرزند پیامبرشان بایستند و او را به شهادت برسانند و فرزندانش را به اسارت ببرند و اموالش را غارت کنند.
وچه زیبا فرمودند پیامبر اسلام حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) : الناس علی دین ملوکهم(۴) وقتی زمام امور در دست نا محرمان و نا اهلان قرار گیرد جامعه اسلامی سرنوشتی غیر از این نخواهد داشت. وقتی جامعه از نعمت سرپرستی الهی همچون حضرت علی (علیه السلام) محروم بماند چه انتظاری باید داشت همان علی (علیه السلام) که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در توصیف او فرمودند : انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا بنی بعدی.(۵)
یکی از نتایج غصب خلافت حاکمیت بنی امیه بر جامعه اسلامی است همان گروهی که در مقابل پیامبر ایستادند و از اسلام و مسلمین سیلی محکمی خوردند و در پی فرصت مناسبی بودند تا از اسلام و مسلمین انتقام بگیرند.
با نگاهی کوتاه به تاریخ در می یابیم که معاویه ابن ابی سفیان در طول ۴۰ سال تسلط بر شام چگونه خلافت ساده زمان پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) را تبدیل نمود به یک سلطنت و حکومت پادشاهی همچون حکومت پادشاهان روم. مردمی که پس از رحلت پیامبر اسلام آورده بودند و پیامبر را درک نکرده بودند او را ندیده بودند ، ساده زیستی او را لمس نکرده بودند گمان می کردند پیامبر هم مثل معاویه حکومت می کرد.
معاویه با همدستی افرادی مثل عمروعاص دست به یک سری تبلیغات جهت دار و مسموم زدند و با اموال بیت المال بعضی از راویان حدیث را فریب دادند و مرعوب خود نمودند و با ترفندهای خاصی مردم را اغوا نمودند و آنان را همراه خود نمودند و بدینوسیله مردم را با بغض و کینه حضرت علی (علیه السلام) و فرزندان او تربیت کردند و کار را به جایی رساندند که تمام خطبای جمعه در نمازهای جمعه در سراسر بلاد اسلامی علنا حضرت علی (علیه السلام) را لعن می کردند و اکنون با روی کار آمدن یزید دیگر جای درنگ نیست و باید تحولی صورت گیرد.

شجره ملعونه بنی امیه در قرآن

و ما جعلنا الرویا التی اریناک الا فتنه للناس و الشجره الملعونه فی القران و نخو فهم فها یزید هم الا طغیانا کبیرا(۶)
مفسران عموما در تفسیر این آیه نوشته اند: رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در خواب دیدند میمونها بر منبر او بالا می روند . حضرت سخت متاثر شدند ، جبرئیل نازل شد و خواب را تعبیر نمود و گفت: بنی امیه بر بنی هاشم غلبه می کنند و از منبر پیامبر بالا می روند ، آن ها شجره ملعونه هستند . روایت شده از این تاریخ دیگر کسی خنده بر لب پیامبر اسلام ندید.(۷)

نسب بنی امیه

امیه بنده ای رومی بود، عبد شمس او را خریداری و به رسم عرب در جاهلیت او را پسر خود قرار داد و شاهد این مدعا کلام حضرت علی (علیه السلام) است در یکی از نامه هایش به معاویه که مرقوم فرمودند:
«لیس امیه کهاشم ولا حرب کعبد المطلب و لا ابوسفیان کابی طالب و لا المهاجر کا الطلیق و لا الصریر کاللصیق»(۸)
به تصریح دانشمندان مانند محمد عبده در شرح نهج البلاغه صریر کسی را گویند که صحیح النسب باشد ، و لصیق کسی است که بیگانه باشد و او را به فامیل و قبیله چسبانده باشند.
امیه مرد بد نامی بود که متعرض زنان می شد و به فحشا و زنا معروف بود و کسی بود که به ده سال جلای وطن و ترک مکه محکوم شد و به شام رفت.

خاندان بنی امیه

در میان تمام کسانی که در مقابل دعوت اسلام به توحید و خداپرستی عناد ورزیده و لجوجانه مخالفت کرده و مقاومت نشان دادند ، ابوسفیان فساد و عنادش از دیگران بیشتر بود ، برای خاموش کردن انوار آفتاب اسلام تلاش کرد و در جنگ بدر و احد و خندق سردار لشگر کفر بود.
ابوسفیان و خانواده اش آنچه توانستند بیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را آزار دادند و از شرک و کفر پشتیبانی کردند. در جنگ بدر سه تن از فرزندانش معاویه ، حنظله و عمرو شرکت داشتند. علی (علیه السلام) حنظله را کشت و عمرو را اسیر کرد و معاویه گریخت و آنچانان فرار کرد که وقتی به مکه رسید پاهایش ورم کرده بود و تا دو ماه خود را معالجه می کرد.(۹)
زمخشر می گوید : ابوسفیان مردی بود کوتاه قامت و بد شکل و صباح که مزدور و اجیر ابوسفیان بود از طراوت جوانی برخوردار بود . هند (زن ابوسفیان) این جوان را به نظر خریدار نگاه کرد ، عاقبت نتوانست خود داری کند و او را به سوی خویش دعوت کرد و این روابط نا مشروع در حدی بالا گرفت که پاره ای از مورخان معتقدند علاوه بر معاویه ، عتبه فرزند دیگر ابوسفیان از صباح بوده است.

هند جگر خوار

مادر معاویه در تاریخ به هند جگر خوار معروف است.(۱۰) دشمنی این زن با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مراتب از دشمنی ابوسفیان با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شدیدتر بوده.

شجره ملعونه از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : اذا رایتم معاویه علی منبری فاقتلوه(۱۱)

معاویه در زمان حضرت علی (علیه السلام)

معاویه مدت ها قبل از خلافت حضرت علی (علیه السلام) مقدمات خلافت را برای خود در شام تهیه دیده بود زیرا او توسط خلیفه دوم درشام منصوب گردیده بود و خلیفه سوم اختیارات گسترده ای به معاویه داده بود . وقتی امام علی (علیه السلام) به خلافت رسید ، فرمان عزل او را صادر کرد ، نتیجه این فرمان آن شد که سپاه عراق و شام در سرزمینی به نام « صفین» به نبرد پرداختند و معاویه با نیرنگ خاصی در میان سربازان امام اختلاف و شورش پدید آورد و سپاهیان امام که فریب معاویه را خورده بودند امام را مجبور به پذیرش حکمیت ابو موسی اشعری و عمرو عاص نمودند که آنان درباره مصالح اسلام و مسلمین تبادل نظر کنند و اعلام رای نمایند و ابوموسی اشعری فریب عمروعاص را خورد و حکمیت به نفع معاویه به پایان رسید. سپس همانهائی که حکمیت را بر امام تحمیل کرده بودند بر ضد امام خروج کردند که نتیجه آن جنگی شد که خوارج نهروان بر ضد امام به راه انداختند و امام در این نبرد پیروز گشت ولی کینه ها در دل ها نهفته ماند این جنگ در سال ۳۸ هجری واقع شد. و یکی از بازماندگان خوارج به نام عبدالرحمن بن ملجم مرادی در سال ۴۰ هجری امام را به شهادت رسانید.

معاویه ناقض دستور خداوند و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

خداوند در قرآن کریم دوستی ذوی القربی را واجب فرموده و آن را پاداش رسالت قرار داده. امام علی (علیه السلام) و امام حسن(علیه السلام) دو نفر از ذوی القربی هستند.
معاویه کسی است که به دستور او ده ها سال بر بالای منابر حضرت علی (علیه السلام) را لعن و نفرین می کنند. همان کسی که خداوند دستور محبت و دوستی او را صادر نمود.
معاویه کسی است که برای کشتن امام حسن(علیه السلام) پاداش تعیین می کند و مزدوران معاویه در حال نماز امام را مورد اصابت تیر قرار می دهند و حضرت که زره در تن داشت تیر به او صدمه ای وارد نمیکند و سپس آن حضرت مورد اصابت شمشیر قرار می گیرد.
معاویه کسی است که دستور قتل امام حسن (علیه السلام) را صادر می کند و همسر امام را فریب داده برایش مبالغ هنگفتی درهم و دینار می فرستد و او را تشویق به کشتن امام می کند و سرانجام این نقشه شیطانی بواسطه مسموم نمودن آن حضرت اجرا می شود.

معاویه در زمان امام حسن (علیه السلام)

پس از شهادت حضرت علی (علیه السلام) آغاز امامت امام مجتبی علیه السلام با قیام و اعلان جنگ و تهیه لشگر علیه معاویه شروع می شود و سپس امام با درک عمیق اوضاع و شرایط جامعه اسلامی و رعایت مصالح روز مجبور به پذیرش صلح می شود.امام پس از دریافت پیشنهاد صلح از طرف معاویه درقسمتی از سخنرانی خود خطاب به سپاهیان خود چنین می فرمایند:
معاویه پیشنهادی به ما کرده است که دور از انصاف و بر خلاف هدف بلند و عزت ما است. اینک اگر آماده جنگ در راه خدا هستید بگوئید تا با او به مبارزه برخیزیم و با شمشیر پاسخ او را بدهیم و اگر طالب عافیت و زندگی هستید اعلام کنید تا پیشنهاد او را بپذیریم و رضایت شما را تامین کنیم.
سخن امام که به اینجا رسید مردم از هر طرف فریاد زدند : «البُقیه ، البُقیه» ما زندگی می خواهیم ، ما می خواهیم زنده بمانیم!!
سپاهیان امام حسن (علیه السلام) مردمی غیر قابل اعتماد بودند و هر روز زیر پرچمی گرد می آمدند و همواره تابع وضع موجود و قدرت روز بودند و به اصطلاح نان را به نرخ روز می خوردند بر اساس همین روحیه بود که همزمان با بحران آرایش سپاه و بسیج نیروهای طرفین ، عده ای از روسای قبایل و لفراد وابسته به خاندان های بزرگ کوفه به امام خیانت کرده و به معاویه نامه ها نوشتند و تایید و حمایت خود را از حکومت معاویه ابراز نمودند و مخفیانه او را برای حرکت به سوی عراق تشویق کردند و تضمین نمودند که به محض نزدیک شدن معاویه ، امام را تسلیم او نمایند یا ترور کنند.معاویه نیز عین نامه ها را برای امام مجتبی (علیه السلام) فرستاد و پیغام داد که چگونه با اتکا به چنین افرادی حاضر به جنگ با وی شده است.
فرماندهان سپاه امام حسن (علیه السلام) نیز افرادی خائن بودند. مثلا عبیداله بن عباس یکی از فرماندهان سپاه امام بود که با دوازده هزار نفر به قصد جنگ با معاویه کوفه را ترک کردند ولی طولی نکشید که به امام گزارش رسید عبیداله با دریافت یک میلیون درهم از معاویه به همراه هشت هزار از سپاهیان به معاویه پیوسته است.

توطئه های خائنانه معاویه

معاویه تنها به خریدن «عبیداله» اکتفا نکرد، بلکه به منظور ایجاد شکاف و اختلاف و شایعه سازی در میان ارتش امام مجتبی (علیه السلام) به وسیله جاسوسان و مزدوران خود ، در میان لشگر امام شایع می کرد که «قیس بن سعد» فرمانده مقدمه سپاه امام مجتبی (علیه السلام) با معاویه سازش کرده و در میان سپاه قیس نیز شایع می ساخت که امام با معاویه صلح کرده است !
کار به جایی رسید که معویه چند نفر از افراد خوش ظاهر را که مورد اعتماد مردم بودند به حضور امام فرستاد . این عده در اردوگاه «مدائن» با حضرت مجتبی (علیه السلام) ملاقات کردند و پس از خروج از چادر امام (علیه السلام) در میان مردم جار زدند : خداوند به وسیله فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فتنه را خواباند و آتش جنگ را خاموش ساخت . حسن بن علی (علیه السلام) با معاویه صلح کرد و خون مردم را حفظ نمود!
مردم که به سخنان آنان اعتماد داشتند ، در صدد تحقیق بر نیامدند و سخنان آن ها را باور کرددند و بر ضد امام شورش کردند و به خیمه امام حمله ور شدند و آنچه در خیمه بود به یغما بردند و در صدد قتل امام برآمدند و آنگاه از چهار طرف متفرق شدند.

معاویه پیمان شکن

پس از امضاء صلح نامه توسط معاویه طولی نکشید که معاویه چهره واقعی خود را نشان داده و صلح نامه را پاره کرد و علنا اعلام کرد که صلح نامه زیر پای من است یکی از مواد صلح نامه لغو صب حضرت علی (علیه السلام) بود از دیگر مواد صلح نامه این بود که معاویه حق ندارد برای خود جانشین تعیین کند . یکی دیگر از مواد صلح نامه اذیت و آزار نرساندن به شیعیان حضرت علی (علیه السلام) بود.

قتل عام شیعیان به دستور معاویه

«ابن ابی الحدید» دانشمند مشهور جهان تسنن می نویسد :
شیعیان در هر جا بودند به قتل می رسیدند. بنی امیه دست ها و پاهای اشخاص را به احتمال اینکه از شیعیان هستند بریدند. هرکس معروف به دوستداری و دلبستگی به خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بود زندانی شد، یا مالش به غارت میرفت و یا خانه اش ویران گردید. شدت فشار نسبت به شیعیان به حدی رسید که اتهام به دوستی علی (علیه السلام) از اتهام کفر و بیدینی بدتر شمرده می شد!! و عواقب سختری به دنبال داشت!
«زیاد بن سمیه» حاکم کوفه به دستور معاویه شیعیان را مورد تعقیب قرار داد و در هر گوشه و کناری که مخفی شده بودند ، پیدا کرده و کشت ، دست ها و پاهای آن ها را قطع کرد ، نابینا ساخت ، بر شاخه درختانخرما به دار آویخت و از عراق پراکنده نمود به طوری که احدی از شخصیت های معروف شیعه در عراق باقی نماند.
معاویه طی بخشنامه ای به عمال و فرمانداران خود در سراسر کشور نوشت که شهادت هیچ یک از شیعیان و خاندان علی(علیه السلام) را نپذیرند!! و اگر دو نفر شهادت دادند که شخصی از دوستداران علی(علیه السلام) و خاندان اوست ، اسمش را از دفتر بیت المال حذف کنید و حقوق و مقرری او را قطع نمائید!!
«سُمرُه بن جندب» در مدت شش ماه در بصره در غیاب زیاد بن سمیه مسئول امور شهر بود و در این مدت کوتاه هشت هزار نفر را به جرم اتهام دوستی با خاندان حضرت علی (علیه السلام) به قتل رسانید.
«ابو سوار عدوی» می گوید:
سمره در بامداد یک روز چهلو هفت نفر از بستگان مرا کشت که همه حافظ قرآن بودند.

معاویه جاعل حدیث

از دیگر اقدامات معاویه در انحراف اسلام ، مسئله جعل حدیث است. او محدثان دنیا طلب را گرد خود جمع می کند و آن ها را با درهم و دینار می خرد و دستور به جعل احادیث در مدح خودش و در ذم حضرت علی(علیه السلام) و اولادش تشویق و ترغیب می کند.
یکی از نمونه های آن «ثمره بن جندب» است که معاویه چهارصد هزار درهم از بیت المال به او داد تا در میان مردم شام سخنرانی کند و ضمن آن بگوید آیات:
وَمِنَ النَّاسِ مَن یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَیُشْهِدُ اللّهَ عَلَى مَا فِی قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ** وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِی الأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیِهَا وَیُهْلِکَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الفَسَادَ (۱۲) درباره حضرت علی (علیه السلام) نازل شده !
و آیه: وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ (۱۳) درباره ابن ملجم نازل شده !
معاویه کسی است که دستور عمومی صادر می کند تا شیعیان حضرت علی (علیه السلام) را به قتل برسانند و هزاران نفر در راستای این دستور در بلاد اسلامی به شهادت می رسند.معاویه کسی است که دستور قتل بهترین یاران حضرت علی (علیه السلام) یعنی حجربن عدی و مالک اشتر نخعی و محمد بن ابی بکر را صادر می کند.
اینها گوشه ای از تخلفات معاویه است که توضیحات بیشتر در این خصوص در جلد دهم الغدیر موجود است.

یزید کافر و جنایتکار

پدرش معاویه ، مادرش میسون و معلم سر خانه اش سرجون بود. او کینه و دشمنی با بنی هاشم و خاندان پیامبر و بسیاری از مسائل مشابه را از پدرش معاویه و روحیه لاقیدی افراطی و آزادی بی حد و حصر و پندارهای خرافی جاهلی را از مادرش و میگساری و دشمنی با اسلام و مسلمانان را از معلم مسیحی و رومی خود سرجون فرا گرفت.
«او تنها سه سال حکومت کرد»(۱۴)
در سال اول امام حسین(علیه السلام) و یارانش را به شهادت رسانید و خاندان او را اسیر کرد.
در سال دوم مدینه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را بر لشگریان خود مباح نمود که در این راستا بیش از هزار دختر باکره ازاله حیثیت شدند و چهار هزار نفر از اهل مدینه کشته شدند که در میان آن ها هفتصد مهاجر و انصار از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند.
در سال سوم به خانه کعبه قبله مسلمین منجنیق بست و آنجا را سنگباران نمود.(۱۵) . درباره جنایات یزید از لحاظ فساد عقیده اش و بدطینتی و ستمگری و خونریزیهای وی و تحقیر و ناچیز شمردن دین خدا همه متفقند ، به تمامی کتب تاریخ و سیره مراجعه کنید هیچ کس نامی از او نبرده مگر آن که از او به بدی یاد کرده است.

یزید شراب خوار

تاریخ شهادت می دهد که یزید در مجلسی که سر مبارک سیدالشهدا(علیه السلام) را ورد کردند و مقابل یزید قرار دادند او در مجلس شراب نشسته بود و در حضور همگان شراب نوشید و اضافه آن را بر سر مبارک ریخت (کامل بهائی- جلد ۱- صفحه ۱۸۸)

یزید چهره منفور جامعه اسلامی

یزید که در دامن چنین خانواده ای پرورش یافته بود و با فرهنگ چنین حزبی بزرگ شده بود، به آیین اسلام که می خواست بنام آن بر مردم حکومت کند کمترین اعتقادی نداشت.
یزید جوانی ناپخته ، شهوت پرست ، خودسر و فاقد دور اندیشی و احتیاط بود. او فردی بیخرد ، بی باک، خوشگذران، عیاش و کوتاه فکر بود. او صراحتا موضوع رسالت و نزول وحی بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را انکار می کرد و همچون جد خود ابوسفیان همه را پنداری بیش نمی دانست ، چنانکه پس از پیروزی ظاهری بر حسین بن علی(علیه السلام) ضمن اشعاری می گفت:
«هاشم با ملک و حکومت بازی کرده است ، نه خبری از عالم غیب آمده و نه وحیی نازل شده است!!»(۱۶)

گرایش یزید به مسیحیت تحریف شده

یزید اصولا بر اساس تعلیمات مسیحیت پرورش یافته بود و یا حداقل به مسیحیت تمایل داشت. شاید عجیب به نظر آید اگر تربیت یزید را تربیت مسیحی بدانیم به طوری که از تربیت اسلامی و آشنایی با فرهنگ و تعلیمات اسلامی دور بوده باشد و شاید خواننده تا حد انکار از این معنا تعجب کند. ولی اگر بدانیم که یزید از طرف مادر از قبیله «بنی کلب»بود که پیش از اسلام دین مسیحی داشتند ، تعنخواهیم کرد، زیرا از بدیهیات علم الاجتماع این است که ریشه کن ساختن عقاید یک ملت که اساس خویها و خصلت ها و ارزشهای اجتماعی و سرچشمه افکار و عادات و فرهنگ عمومی آنهاست ، نیازمند گذشت زمانی طولانی است.
تاریخ به ما می گوید: یزید تا زمان جوانی در این قبیله پرورش یافته بود و این به آن معنا است که وی دوران تربیت پذیری و شکل گیری شخصیت خود را که مورد توجه مربیان است ، در چنین محیطی گذرانده بود و به این ترتیب ، علاوه بر تاثیر پذیری از مسیحیت ، خشونت بادیه و سختی طبیعت صحرا نیز با سرشت او در هم آمیخته بود.
به گواهی تاریخ ، خود یزید گرایش خود را نسبت به مسیحیت کتمان نمی کرد، بلکه علنا می گفت:
فان حرمت علی دین احمد
فخدها علی دین المسیح بن مریم!
اگر شراب در دین احمد حرام است
تو آن را بر دین مسیح بگیر و بیاشام!
حکومت ننگین یزید کمتر از چهارسال دوام یافتولی او در این مدت کم جنایات بزرگی مرتکب شد در سال اول فاجعه عاشورا را ببار آورد و در سال دوم دستور حمله به بیت الله الحرام و سنگباران کردن خانه کعبه را صادر نمود و در سال سوم دستور حمله به مدینه النبی و قتل عام مردم را صادر نمود.
اینک که چهره پلید حکومت اموی خصوصا شخص یزید و کفر و دشمنی او با اسلام روشن گردید بخوبی به علت قیام امام حسین(علیه السلام) بر ضد حکومت او پی می بریم و بروشنی در میابیم که حکومت یزید نه تنها از این نظر که آغاز گر بدعت رژیم سلطنتی موروثی در اسلام بود ، بلکه از نظر بی لیاقتی شخص وی نیز از نظر امام حسین(علیه السلام) نا مشروع بود. بنابراین با توجه به اینکه با مرگ معاویه موانع زمان او برطرف شده بود- معاویه برعکس یزید ظواهر حفظ می کردو برای کارهای نامشروع خود دلائل ظاهری و عوام پسند درست می کرد- وقت آن رسیده بود که امام حسین(علیه السلام) اعلان مخالفت کند و اگر امام با یزید بیعت می کرد ، این بیعت بزرگترین حجت مشروعیت حکومت یزید به شمار می آمد.
سومین امام معصوم ، در سوم شعبان سال چهارم هجری در شهر مدینه دیده به جهان گشود . او دومین ثمره پیوند فرخنده حضرت علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه (علیها السلام) بود. حسین بن علی (علیه السلام) در دوران عمر خود به شجاعت و آزادگی و ایستادگی در برابر ظلم و ستم شهرت داشت.

مراحل زندگی

او مدت شش سال از دوران کودکی خود را درزمان جد بزرگوارش سپری کرد و پس از رحلت جانگداز پیامبر اسلام ، مدت سی سال در کنار پدرش امیرمومنان (علیه السلام) زندگی کرد و در حوادث مهم دوران خلافت ایشان به صورت فعال شرکت داشت. پس از شهادت پدرش ( در سال ۴۰ هجری) مدت ده سال در صحنه سیاسی و اجتماعی در کنار برادر بزرگ خود امام حسن (علیه السلام) قرار داشت و پس از شهادت او (درسال ۵۰ هجری) به مدت ده سال در اوج قدرت معاویه بن ابی سفیان ، بارها با وی پنجه در افکند و پس از مرگ معاویه در برابر حکومت پسرش یزید قیام کرد و در محرم الحرام سال ۶۱ هجری در سرزمین کربلا به شهات رسید.

مبارزات حسین بن علی (علیه السلام) قبل از امامت

او در اوائل زندگی که شاهد انحراف دستگاه حکومت اسلامی از مسیر اصلی خود بود، از موضعگیری های سیاسی پدر خود پیروی و حمایت می کرد ، چنانکه در زمان خلافت عمر بن خطاب ، روزی وارد مسجد شد و دید عمر بر فراز منبر نشسته است، با دیدن این صحنه روی پله منبر قرار گرفت و خطاب به عمر گفت: از منبر پدرم پایین بیا و بالای منبر پدر خودت برو!
عمر که قافیه را باخته بود گفت: پدرم منبر نداشت ! آنگاه او را در کنار خود نشانید و پس از آنکه از منبر پایین آمد از او سوال کرد این سخن را چه کسی به تو یاد داده است؟ او پاسخ داد: هیچ کس.
حسین (علیه السلام) در جبهه های نبرد با ناکثین و قاسطین و مارقین
حسین بن علی (علیه السلام) در دوران خلافت پدرش ، امیر مومنان(علیه السلام) در صحنه های سیاسی و نظامی در کنار آن حضرت قرار داشت. او در هر سه جنگی که در این دوران برای پدرش پیش آمد شرکت فعال داشت؛در جنگ جمل فرماندهی جناح چپ سپاه امیرمومنان (علیه السلام) بر عهده ی وی بود و در جنگ صفین چه از راه سخنرانی های پر شور و تشویق یاران حضرت علی علیه السلام جهت شرکت در جنگ و چه از رهگذر پیکار با قاسطین ، نقش فعال داشت در جریان حکمیت نیز یکی از شهود این ماجرای تلخ بود.
حسین بن علی(علیه السلام) پس از شهادت حضرت علی(علیه السلام) در کنار برادر خودش امام حسن (علیه السلام) قرار گرفت و تحت رهبری و امامت او بود. هنگام حرکت نیروهای امام مجتبی (علیه السلام) به سمت شام همراه آن حضرت در صحنه نظامی و پیشروی به سوی سپاه شام حضور داشت و هنگامی که معاویه به امام حسن (علیه السلام) پیشنهاد صلح کرد ، امام حسن(علیه السلام) او و عبداله بن جعفر را فرا خواند و درباره این پیشنهاد با آنان به گفتگو پرداخت و بلاخره پس از متارکه جنگ و انعقاد پیمان صلح همراه برادرش به مدینه بازگشت و همانجا اقامت گزید.

اوضاع سیاسی و اجتماعی دوران امامت امام حسین (علیه السلام)

در زمان امام حسین (علیه السلام) انحراف از اصول و موازین اسلام که از «سقیفه» شروع شد و در زمان عثمان گسترش یافته بود، به اوج خود رسیده بود در آن زمان معاویه که سالها از سوی خلیفه دوم و سوم به عنوان استاندار در منطقه شام حکومت کرده و مو قعیت خود را کاملا تثبیت کرده بود بنام خلیفه مسلمین سرنوشت و مقدرات کشور اسلامی را در دست گرفته و حزب ضد اسلامی اموی را بر امت اسلام مسلط ساخته بودو به کمک عمال ستمگر و یغماگر خود مانند: زیاد بن ابیه ، عمروبن عاص، سمره بن جندب و… حکومت سلطنتی استبدادی تشکیل داده ، چهره اسلام را وارانه ساخته بود.
معاویه از یک سو ، سیاست فشار سیاسی و اقتصادی را در مورد مسلمانان آزاده و راستین اعمال می کردو با کشتار و قتل و شکنجه و آزار و تحمیل فقر و گرسنگی بر آنان ، از هرگونه اعتراض و جنبش و مخالفت جلوگیری می کرد و از سوی دیگر با احیای تبعیض های نژادی و رقابت های قبیله ای در میان قبایل آنان را به جان هم می انداختو از این رهگذر نیروهای آنان را تضعیف می کرد تا خطری از ناحیه آنان متوجه حکومت وی نگردد. از سوی سوم ، به کمک عوامل مزدور خود با جعل حدیث و تفسیر و تاویل آیات قرآن به نفع خود افکار عمومی را تخدیر کردو به حکومت خودش وجهه مشروع و مقبول می بخشید.
این سیاست ضد اسلامی ، به اضافه عوامل دیگر همچون ترویج فرقه های باطل نظیر: جبریه و مرجئه که از نظر عقیدتی با سیاست معاویه همسو بودند، آثار شوم و مرگباری در جامعه بوجود آورده و سکوت تلخ و ذلتباری را بر جامعه حکمفرما ساخته بود.
در اثر این سیاست شوم ، شخصیت جامعه اسلامی مسخ و ارزشها دگرگون شده بود ، به طوری که مسلمانان با آنکه می دانستند اسلام هیچ وقت اجازه نمی دهد آنان مطیع زمامداران بیدادگری باشند که بنام دین بر آن ها حکومت می کنند، با این حال بر اثر ضعف و ترس و نا آگاهی از زمامداران ستمگر پشتیبانی می کردند!
در اثر این سیاست ، مسلمانان بر خلاف منطق قرآن و تعالیم پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) تبدیل به افرادی ترسو ، سازشکار، و ظاهر ساز گشته بودند!
تاریخ این دوره از زندگی مسلمانان ، پر از شواهدی است که نشان می دهد این دگرگونی و انحراف فراگیر شده ، جامعه اسلامی را با خود همرنگ ساخته بود.
جنبشی به رهبری حجربن عدی و یارانش صورت گرفت حاکی از سیاست های متکبرانه معاویه و ظلم و ستم او و عمالش بود، اما این جنبش و اعتراض به ثمر نرسید و حجربن عدی و یارانش مظلومانه به شهادت رسیدند.

مبارزات امام حسین (علیه السلام) با حکومت معاویه

گرچه در زمان معاویه قیام و انقلاب مسلحانه برای امام حسین(علیه السلام) نه مقدور بود و نه مفید و علت آنرا بطور خلاصه اینگونه می توان بیان کرد:
۱- پیمان صلح امام حسن(علیه السلام) با معاویه مورد تایید امام حسین(علیه السلام) واقع شده بود.
۲- ژست دینی معاویه
اما هیچ یک از دلایل فوق باعث نمی شد تا امام در برابر بدعتها و بیدادگری های بی شمار معاویه سکوت کند ، بلکه امام در آن شرایط پر خفقان که کسی جرأت اعتراض نداشت ، تا آنجا که در توان داشت در برابر مظالم معاویه به مبارزه و مخالفت برخاست. که به سه مورد از مبارزات آن حضرت با حکومت معاویه اشاره می کنیم. امام در دوران ده ساله امامت خودش در زمان معاویه به دنبال هر جنایت و اقدام ضد اسلامی از سوی معاویه او را بشدت مورد انتقاد و اعتراض قرار می داد. یکی از مهمترین این موارد موضوع ولیعهدی یزید بود.

۱- مخالفت با ولیعهدی یزید

معاویه به دنبال فعالیت های دامنه دار خود به منظور تثبیت ولیعهدی یزید ، سفری به مدینه کرد تا از مردم مدینه ، بویژه شخصیت های بزرگ این شهر که در رأس آنان امام حسین (علیه السلام) قرار داشت بیعت بگیرد . او پس از ورود به شهر ، با امام و عبداله بن عباس دیدار کرد و طی سخنانی موضوع ولیعهدی یزید را مطرح کرد و کوشش نمود موافقت آنان را با این موضوع جلب کند.
امام در پاسخ معاویه پس از ذکر مقدمه ای چنین فرمودند:
… تو در برتری و فضیلتی که برای خود قائلی ، دچار لغزش و افراط شده ای و با تصاحب اموال عمومی مرتکب ظلم و اجحاف گشته ای . تو از پس دادن اموال مردم به صاحبانش خوداری و بخل ورزیدی و آنقدر آزادانه به تاخت و تاز پرداختی که از حد خود تجاوز نمودی و چون حقوق حق داران را به آنان نپرداختی شیطان به بهره کامل نصیب اعلای خود ]در اغوای تو[ رسید.
آنچه درباره کمالات یزید و لیاقت وی برای اداره امور امت اسلامی گفتی فهمیدم. تو یزید را چنان توصیف کردی که گویا شخصی را می خواهی معرفی کنی که زندگی او بر مردم پوشیده است و یا از غایبی خبر می دهی که مردم او را ندیده اند! و یا در این مورد فقط تو علم و اطلاع به دست آورده ای! نه، یزید آنچنانکه باید خود را نشان داده و باطن خود را آشکار ساخته است. یزید را آنچنان که هست معرفی کن! یزید جوان سگبااز و کبوترباز و بوالهوسی است که عمرش با ساز و آواز و خوشگذرانی سپری می شود. یزید را این گونه معرفی کن و این تلاشهای بی ثمر را کنار بگذار!
گناهانی که تا کنون درباره این امت بر دوش خود بار کرده ای بس است ، کاری نکن که هنگام ملاقات پروردگار ، بار گناهانت از این سنگین تر باشد. تو آنقدر به روش باطل و ستمگرانه خود ادامه دادی و با بی خردی مرتکب ظلم شدی که کاسه صبر مردم را لبریز نمودی، اینک دیگر ما بین تو و مرگ بیش از یک چشم بر هم زدن باقی نمانده است، بدان اعمال تو نزد پروردگار محفوظ است و باید روز رستاخیز پاسخگوی آن ها باشی… (ابن قتیبه دینوری ، الامامه و السیاسه)

۲- پاسخ تاریخی امام حسین (علیه السلام) به نامه معاویه

مروان بن حکم حاکم مدینه طی نامه ای به معاویه نوشت گروهی از شخصیت های عراق و حجاز نزد حسین بن علی (علیه السلام) رفت و آمد می کنند و احتمال دارد درآینده امام حسین (علیه السلام)قصد قیام و مخالفت با حکومت را داشته باشند.
معاویه پس از دریافت این گزارش علاوه بر پاسخ نامه به مروان نامه ای به امام حسین(علیه السلام) نوشت و امام (علیه السلام)پاسخ کوبنده ای به آن نامه دادند که به قسمت هایی از آن اشاره می کنیم.
… اما آنچه در باب من به گوش تو رسیده یک مشت سخنان بی اساس است که چاپلوسان و سخن چینان تفرقه انداز و دورغ پرداز ، از پیش خود ساخته اند. این گمراهان بی دین دروغ گفته اند . من نه تدارک جنگی بر ضد تو دیده ام و نه قصد خروج بر ضد تو داشته ام ولی از اینکه بر ضد تو و دوستان ستمگر و بی دین تو که حزب ستمگران و برادران شیطانند ، قیام نکرده ام از خدا می ترسم.
آیا تو قاتل «حجربن عدی» و یارانش نبوی؟ قاتل کسانی که همه ، از نمازگزاران و پرستندگان خداوند بودند؛ کسانی که بدعت ها را ناروا شمرده و با آن سخت مبارزه کردند و کارشان امر به معروف و نهی از منکر بود. تو پس از آنکه به آنان امان دادی و سوگندهای اکید یاد کردی که به خاطر حوادث گذشته آزارشان نکنی ، بر خلاف امان و سوگند خود، آنان را ظالمانه کشتی و با این کار بر خدا گستاخی نموده، عهد و پیمان او را سبک شمردی.
آیا تو قاتل «عمروبن حمق» آن مسلمان پارسا که از کثرت عبادت چهره و بدنش تکیده و فرسوده شده بود، نیستی که پس از دادن امان و بستن پیمان او را کشتی؟!
آیا تو نبودی که «زیاد» (پسر سمیه) را برادر خود خواندی و او را پسر ابوسفیان قلمداد کردی ، در حالی که پیامبر فرمودند: «نوزاد به پدر ملحق می گردد و زنا کار باید سنگسار گردد»؟!
ای کاش جریان به همین جا خاتمه می یافت ، اما چنین نبود بلکه پسر سمیه را پس از برادر خواندگی بر ملت مسلمان مسلط ساختی و او نیز با اتکا به قدرت تو مسلمان ها را کشت ، دستها و پاهایشان را قطع کرد و بر شاخه های نخل به دار آویخت!
ای معاویه تو عرصه را چنان بر مسلمانان تنگ ساختی که گویی تو از این امت و این امت از تو نبوده اند!. آیا تو قاتل «حضرمی» نیستی که جرم او این بود که همین زیاد به تو اطلاع داد که «وی پیرو دین علی (علیه السلام) است»در حالی که دین علی همان دین پسر عمویش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و بنام همان دین است که اکنون تو بر اریکه حکومت و قدرت تکیه زده ای ! و اگر این دین نبود ، تو و پدرانت هنوز در جاهلیت به سر می بردید و بزرگترین شرف و فضیلت شما ، رنج و مشقت دو سفر زمستانی و تابستانی به یمن و شام بود، ولی خداوند در پرتو رهبری ما خاندان شما را از این زندگی نکبتبار نجات داد.
ای معاویه یکی از سخنان تو در نامه ات این بود که در میان این امت ایجاد اختلاف و فتنه نکنم. من هیچ فتنه ای بزرگتر و مهمتر از حکومت تو برای این امت سراغ ندارم! دیگر از سنخنانتو این بود که مواظب رفتار و دین خود و امت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) باشم. من وظیفه ای بزرگتر از این نمی دانم که با تو بجنگم و این جنگ جهاد در راه خدا خواهد بود و اگر (به خاطر یک رشته عذرها) از این قیام بر ضد تو خوداری کنم از خدا طلب آمرزش می کنم (چون ممکن است این عذرها در پیشگاه خدا پذیرفته نباشد) و از خدا می خواهم مرا به آنچه موجب رضا و خشنودی اوست ، ارشاد و هدایت کند.
ای معاویه! دیگر از سخنان تو این بود که : اگر من به تو بدی کنم ، با من بدی خواهی کرد و اگر با تو دشمنی کنم دشمنی خواهی کرد . باید بگویم : در این جهان نیکان و صالحان همواره با دشمنی بدکاران روبرو بوده اند و من امیدوارم دشمنی تو زیانی به من نرساند و زیان بد اندیشیهای تو پیش از همه متوجه خودت گردد و اعمال تو را نابود گرداند، پس هر قدر می توانی دشمنی کن!
ای معاویه از خدا بترس و بدان که گناهان کوچک و بزرگ همه در پرونده خدایی ثبت شده است ، این را نیز بدان که خداوند جنایات تو را که به صرف ظن و گمان مردم را می کشی و به محض اتهام ، آنان را بازداشت و گرفتار می سازی و کودکی شرابخوار و سگباز را به حکومت رسانده ای ، هرگز به دست فراموشی نخواهد سپرد.تو با این کارها خود را به هلاکت افکندی دین خود را تباه ساختی و حقوق ملت را پایمال کردی، والسلام.
( ابن قتیبه دینوری – الامامه و السیاسه ج ۱ ص ۱۸۰)

۳- ضبط اموال دولتی

کاروانی از یمن که حامل مقداری از بیت المال بود ، از طریق مدینه رهسپار دمشق بود. اما حسین (علیه السلام) با اطلاع از این موضوع ، آن کاروان را ضبط کرد و در میان مستمندان بنی هاشم و دیگران تقسیم کرد و نامه ای بدین شرح به معاویه نوشت : کاروانی از یمن از اینجا عبور می کرد که حامل اموال و پارچه ها و عطریاتی برای تو بود تا آن ها را به خزانه دمشق سرازیر کنی و به خویشانت که تا کنون شکم ها و جیب های خود را از بیت المال پرکرده اند ببخشی ، من نیاز به آن اموال داشتم و آن ها را ضبط کردم ، والسلام!

شهادت در قرآن و روایت

نگاهی به حقیقت شهادت

شهادت فنا شدن انسان برای نیل به سرچشمه نور و نزدیک شدن به هستی مطلق است. شهادت عشق به وصال محبوب و معشوق در زیباترین شکل است. شهادت مرگی از راه کشته شدن است ، که شهید آگاهانه و به خاطر هدف مقدس و به تعبیر قرآن «فی سبیل الله»انتخاب می کند و چنین مرگی است که به تعبیر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شریفترین و بالاترین نوع مردن است. (اشرف الموت قتل الشهاده) و امیرمومنان (علیه السلام) آنرا گرامی ترین نوع مردن می داند (اکرم الموت القتل)
شهید در لغت به معنی (گواه) است و در اصطلاح به کسی گویند که در مجرای شهادت قرار گرفته و در راه خدا کشته می شود.
شهادت نوعی از مرگ نیست بلکه صفتی از (حیات معقول) است . لذا شهید همواره زنده است.
وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ(۱۷)
و گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شده اند ، مردگانند ، بلکه آنان زنده و در بارگاه پروردگارشان بهره مندند.
شهید همواره زنده است و مرگ او در واقع انتقال از حیات جاری در سطح طبیعت به حیات پست پرده آن می باشد.
و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء و لکن لا تشعرون(۱۸)
در قرآن مجید ، حدود ده آیه به صورت صریح درباره کسانی که در راه خدا کشته شده باشند وجود دارد، از جمله مسائلی که در این آیات به آن اشاره شده است عبارت است از زنده بودن شهید ، رزق شهید، آمرزش گناهان شهید، ضایع نشدن عمل شهید ، مسرت و خوشحالی شهید ، وارد شدن در رحمت الهی و رستگاری شهید. در بیان مقام و درجات عالی شهدا و فضیلت شهادت و اجر عمل آن ها احادیث فراوانی از ائمه معصومین نقل شده است که این مبحث را با ذکر ترجمه یک حدیث از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به پایان می رسانیم.
رسول گرامی اسلام فرمودند:
نیروهای رزمنده هنگامی که تصمیم به شرکت در جنگ می گیرند ، خداوند مصونیت آن ها را از آتش تضمین میکند و چون آماده جنگ شوند فرشتگان به وجود آن ها افتخار می کنند ، هنگامی که با خانواده خود وداع می کند ماهی ها و خانه ها گریه می کنند و از گناهان خود خارج می شوند همان گونه که مار از پوست خود خارج می شود ، خداوند سبحان چهار هزار فرشته را بر آن ها می گمارد تا از جلو و پشت سر آنان را محافظت نمایند.
…..کار نیکی انجام نمی دهند مگر اینکه مضاعف شود. در مقابل هر روز در جبهه ثوابی برابر عبادت هزار مرد عابد برای ایشان می نویسند . چون با دشمن رو به رو می شوند قلم همه اهل دنیا از درک ثواب آن ها عاجز است. و چون به مبارزه با دشمن می ایستند و تیرها را آماده نشانه رفتن به دشمن می کنند و با یکدیگر درآویزند فرشتگان بال های خود را بر سر آن ها می گسترانند و برای پیروزی و ثابت قدمی آن ها دعا می کنند . هنگام ضرب و زخم ، همسر بهشتی و نعمت های الهی به او فرود می آید. مرحبا به روح پاکی که از بدنی پاک و مطهر خارج شد. بشارت باد بر تو کرامت ها و نعمت هایی که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده است و بر قلب هیچ کسی خطور نکرده است. ( کشف الاسرار و عده الابرار جلد ۲ صفحه ۲۴۸ و ۲۴۹)
باید توجه داشت که امام(علیه السلام) انگیزه اصلی خودش از قیام را امر به معروف و نهی از منکر اعلام داشتند (ان ارید ان آمر بالمعروف و النهی عن المنکر…)(۱۹) در حقیقت قیام امام(علیه السلام) بر ضد انحراف از سنت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) انحراف به سبب اجتهاد و دیدگاه های شخصی، که خلفای غاصب و معاویه هر چه را از دید خود مصلحت عمومی یا خصوصی تشخیص می دادند در اسلام وارد می کردند و مسلمانان را آنگونه که خود می خواستند تربیت کرده بودند و بگونه ای ویژه و استثنایی در مسیر تقدیس مقام خلیفه اول و دوم توجیه کرده بودند تا آنجا که شرط بیعت با هر خلیفه ای پس از عمر را «عمل به کتاب خدا و سنت پیامبر و سیره شیخین» تعیین کردند و مسلمانان نیز بودن سیره ابوبکر و عمر در ردیف کتاب خدا و سنت پیامبر را پذیرفته و تایید کردند. یعنی سیره شیخین مدرک شرعی اسلامی گردید!
شایان ذکر است که حضرت علی (علیه السلام) در زمان خلافت ظاهری خود نتوانست احکام اسلامی را که خلفا در آن ها اجتهاد کرده و از مسیر اسلام منحرف کرده بودند به حال اول باز گرداند و یکبار که افراد سپاه خود را از اقامه نماز مستحبی به جماعت در ماه رمضان نهی فرمودند فریاد: «وا سنه عمراه» از لشگریانش به هوا برخاست ، آنان حاضر نشدند سنت عمر را با سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)در این مسئله مبادله کنند! این بدان سبب بود که توده های مسلمان که با امام (علیه السلام) بیعت کرده بودند نمی دانستند که امام در جهت گیری حکومت اش با روش و سیره شیخین مخالف است ، همین موضوع وسیله ای شد تا معاویه با تلاش همه جانبه ، مردم را از این مخالفت آگاه و آنان را بر علیه امام بشوراند.
البته امام (علیه السلام) اگرچه نتوانست احکام اسلامی را که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آورده بود جایگزین اجتهادات خلفا کند، ولی امام (علیه السلام) و گروهی از یارانش موفق شدند حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را که انتشار آن در گذشته ممنوع شده بود را در میان مسلمانان منتشر کنند . یعنی با یک حرکت فکری گسترده با آنچه که مسلمانان در طول بیست و پنج سال حکومت خلفا با آن انس و الفت گرفته بودند به مخالفت برخاستند.
معاویه با همه توان در اطفاء نور خاندان هاشمی بطور عام و اطفای نام و یاد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) به نحو خاصی اقدام کرد و این گونه برنامه ریزی و تدبیر نمود:
الف- نام و یاد دو خلیفه اول را بلند آوازه ساخت و بعد پسر عمویش عثمان را به آن ها افزود
ب- در نهان به شکستن مقام و شخصیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در جان های مسلمانان پرداخت و آشکارا به تخریب شخصیت امام علی (علیه السلام) برخاست.
او برای رسیدن به این دو هدف ، گروهی از صحابه را مامور کرد تا به جعل حدیث در رفعت شان و مقام خلفا بپردازند و از کرامت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی(علیه السلام) بکاهند و همه قدرت و توان خود را برای انجام این اندیشه به کار برد و یاران و هواداران علی (علیه السلام) و اهل بیت او را منکوب کرد و به بدترین وجه ممکن به قتل رسانید: گروهی را به صلیب کشید و آن ها را مثله نمود و زنده به گور کرد! و در این تدبیر خود به پیروزی بی مانندی رسید ، چون بر اثر این تدبیر بود که در بین امت اسلامی احادیثی از قول پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت و منتشر شد که مثلا آن حضرت در مناجات خود با خدا گفته است: خدایا! من بشرم و خشمگین می شوم ، همان گونه که افراد بشر خشم می کنند پس ، هر مومنی را که لعنت کردم یا دشنام دادم آن را برای او درود و زکات و قربت بگردان تا به وسیله آن در قیامت به خود نزدیکش گردانی. (۲۰)
اثر اینگونه احادیث و ده ها نومنه دیگر بر مکتب خلفا تا به امروز ادامه دارد و همین ساخته هاست که بخشی از مسلمانان را بدانجا کشانید که می گویند: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نه می تواند معجزه بیاورد و نه شفاعت کند! نه قبر او را حرمتی است و نه پس از مرگ بر دیگران امتیازی دارد.
اما درباره امام علی (علیه السلام) قبلا گذشت که معاویه در شکستن شخصیت آن حضرت در جامعه اسلامی آن روز به حدی از پیروزی رسید که مسلمانان ، در شرق و غرب عالم اسلام ، لعن آن حضرت را از آداب حتمی منابر خود قرار دادند بویژه در خطبه نماز جمعه که آن را چون واجبی از واجبات نماز می دانستند.
معاویه با این تلاش ها موفق شد «اسلام» را دگرگون سازد و آن گونه که می پسندید معرفی اش نماید تا آنجا که در پایان حکومتش چیزی از اسلام جز نام آن و چیزی از قرآن جز خط آن باقی نماند.
آری مسلمانان در این حال بودند که معاویه در سال ۶۰ هجری مرد و پسرش یزید به حکومت رسید و اکنون امام حسین(علیه السلام) که وارث پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است دو راه در پیش دارد: یا بیعت یا جنگ! و امام (علیه السلام) بیعت نمی کند زیرا بیعت حسین(علیه السلام) با یزید یعنی اقرار و تصدیق رفتار و گفتار او و لذا قیام علیه یزید را انتخاب میکند و در این راه به شهادت می رسد.

شهادت امام حسین(علیه السلام) امت اسلامی را از خواب عمیق و طولانی بیدار کرد.

ازجمله افرادی که دارای شخصیت و موقعیتی هم بودند قبل از شهادت امام حسین(علیه السلام) بخود آمدند و از خواب عمیق بیدار شدند می توان از حربن یزید ریاحی که از سران و فرماندهان لشگر یزید است نام برد همچنین زهیر بن غین یکی دیگر از شخصیت های است که عثمانی مسلک می باشد اما تحت هدایت های امام حسین(علیه السلام) واقع می شود .
و از خواب طولانی بیدار می شود و در ردیف سربازان و شهدای کربلا قرار می گیرد. همچنین بودند افرادی که در لشگر عمربن سعد در کربلا حضور داشتند و به بهانه هایی خود را کنار کشیدند و با امام (علیه السلام) وارد جنگ نشدند.
اما آنچه حائز اهمیت است بیداری عمومی مسلمانان پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) می باشد و اینکه قدرت و جسارت پیدا کردند در مقابل حکومت غاصب و ظالم قیام کنند که در این بیدارسازی نباید از نقش سازنده و رسالت پیام آور کربلا غافل شویم چرا که :
خطبه زینب اگر در سفر شام نبود
از فداکاری شاه شهدا نام نبود
نه همین نام نبود از شه خونین کفنان
اثر از مکتب ارزنده اسلام نبود (۲۱)
در همین خصوص شاعر دیگری گفته است:
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
سر نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود
در حقیقت این مدیریت و برنامه ریزی آگاهانه سیدالشهدا(علیه السلام) بود که خانواده و فرزندان خود را به همراه بردند و توجه کافی به نقش امام سجاد(علیه السلام) و حضرت زینب (علیها السلام) داشتند و این خطبه های آتشین حضرت سجاد (علیه السلام)و حضرت زینب(علیها السلام) بود که دودمان بنی امیه را بر باد داد و اکنون نمی توانیم در دنیا کسی را پیدا کنیم که خود را منتسب به خاندان بنی امیه کند.
از جمله اتفاقاتی که پس از قیام امام حسین(علیه السلام) در جامعه اسلامی آن روز بوقوع پیوست و بیانگر بیداری مردم و آگاهی آن ها ار انحراف حکومت وقت می باشد می توان به تغییر موضع یزید اشاره کرد که پس از خطبه امام سجاد(علیه السلام) در شام اتفاق افتاد.

خطبه امام سجاد(علیه السلام) در شام

سفر بازماندگان امام حسین(علیه السلام) به شام در رساندن پیام انقلاب حسینی و افشای ماهیت پلید حکومت یزید، نقش اساسی داشت، آنان در لباس اسارت همان جهاد مقدس را انجام دادند که امام حسین(علیه السلام) در لباس خون و شهادت انجام داد و توقف اسیران در شام فرصت خوبی به آنان داد تا مردم شام را که در اثر تبلیغات چهل ساله معاویه ناخت صحیحی از اسلام و خاندان پیامبر نداشتند ، آگاه سازند . از اینرو بازماندگان قیام عاشورا از هر مناسبتی در
این زمینه بهره برداری می کردند. خطبه امام سجاد(علیه السلام) که در یکی از روزهای توقف در شام ایراد شد در این میان نقش تعیین کننده داشت و یزید را رسوای خاص و عام ساخت.
مرحوم «علامه مجلسی » به نقل از صاحب «مناقب» و دیگران می نویسد:
روایت شده است که روزی یزید دستور داد منبری گذاشتند تا خطیب بر فراز آن سخنانی در نکوهش امام حسین(علیه السلام) و حضرت علی (علیه السلام) برای مردم ایراد کند. خطیب بالای منبر رفت و سخنان زیادی در نکوهش خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت و سپس در مدح و ستایش معاویه و یزید ، داد سخن داد و از آنان به نیکی یاد کرد . امام سجاد(علیه السلام) از میان جمعیت بر او بانگ زد: «وای بر تو ای خطیب! خشنودی خلق را به بهای خشم خالق خریدی و جایگاهت را در آتش دوزخ قرار دادی» پس فرمودند: ای یزید! اجازه می دهی بالای این چوب ها بروم و سخنانی بگویم که رضای خداوند در آن باشد و برای حاضران نیز اجر و ثوابی داشته باشد.
یزید اجازه نداد. مردم گفتند : امیر ! اجازه بده بر منبر برود ، شاید از او سخنی بشنویم (ببینیم چه می گوید؟)
یزید گفت اگر بر فراز این منبر قرار گیرد پایین نمی آیید مگر آنکه من و خاندان ابوسفیان را رسوا کند.
کسی گفت: امیر مگر این جوان اسیر چه می داند و چه می تواند ببگوید؟!
یزید گفت : او از خاندانی است که علم را از کودکی با شیر مکیده اند، و با خون آن ها درآمیخته است.
مردم آنقدر اصرار کردند تا سرانجام یزید اجازه داد . آنگاه حضرت بر عرشه منبر قرار گرفت و ابتداءاً خدا را حمد و ستایش نمود و سپس خطبه ای ایراد فرمودند که اشک ها را از دیدگان سرا زیر کرد و دلها را به لرزه در آورد.
آنگاه فرمودند: مردم! خداوند به ما ( خاندان پیامبر) شش امتیاز ارزانی داشته و با هفت فضیلت بر دیگران برتری بخشیده است:
شش امتیاز ما این است که خدا به ما : علم ، حلم ، بخشش و بزرگواری ، فصاحت و شجاعت داده و محبت ما را در دلهای مومنان قرار داده است.
هفت فضیلت ما این است که : پیامبر برگزیده خدا از ماست. صدیق (علی ابن ابی طالب) از ماست . جعفر طیار از ماست ، شیرخدا و شیر رسول او (حمزه سید الشهدا) از ماست دو سبط این امت – حسن و حسین علیهما السلام – از ماست . زهرای بتول (یا: مهدی (عج)) از ماست.
مردم ! هر کس مرا شناخت که شناخت و هر کس نشناخت خود را بدو معرفی می کنم:
من پسر مکه و منایم ، من پسر زمزم و صفایم، منم فرزند آن بزرگواری که «حجر الاسود» را با گوشه و اطراف عبا برداشت(۲۲) . منم فرزند کسی که (در شب معراج) از مسجد الحرام به مسجد الاقصی برده شد . منم پسر کسی که (در سیر آسمان) به سدره المنتهی رسیده. منم پسر کسی که در سیر ملکوتی آنقدر به حق نزدیک شد که رخت به مقام «قاب قوسین او ادنی» کشید (بین او و حق دو کمان یا کمتر فاصله بود). منم فرزند کسی که با فرشتگان آسمان نماز گزارد. منم فرزند کسی که خداوند بزرگ به او وحی کرد ، منم فرزند محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) ، منم فرزند علی مرتضی(علیه السلام) ، منم فرزند کسی که آنقدر با مشرکان جنگید تا زبان به «لا اله الا الله» گشودند، منم فرزند کسی که در رکاب پیامبر خدا با دو شمشیر و دو نیزه جهاد کرد.(۲۳) دوبار هجرت کرد، دوبار با پیامبر بیعت نمود ، در بدر و حنین شجاعانع جنگید و لحظه ای به خدا کفر نورزید ، من پسر کسی هستم که صالح ترین مومنان ، وارث پیامبران ، نابود کننده کافران ، پیشوای مسلمانان ، نور مجاهدان ، زیور عابدان ، فخر گریه کنندگان (از خشیت خدا ) شکیباترین صابران ، بهترین قیام کنندگان از تبار یاسین است. جد من کسی است که پشتیبانش جبرئیل ، یاورش میکائیل و خود حامی و پاسدار ناموس مسلمانان بود. او با مارقین و ناکثین و قاسطین جنگید ، با دشمنان کینه توز خدا جهاد کرد ، منم پسر برترین فرد قریش که پیش از همه به پیامبر گروید و پیشگام همه مسلمانان بود. او خصم گردنکشان نابود کننده مشرکان ، تیر خدایی برای نابودی منافقان ، زبان حکمت عابدان ، یاری دین خدا ، ولی امر خدا ، بوستان حکمت الهی و کانون علم او بود…
سپس فرمودند: منم پسر فاطمه زهرا(علیها السلام) منم پسر سرور زنان….
امام در معرفی خود و در حقیقت : معرفی شجره نامه امامت و رسالت ، آنقدر داد سخن داد که صدای گریه و ناله مردم بلند شد.
یزید ترسید شورش برپا شود ، لذا به شوزن دستور داد اذان بگوید : موذن برپاخواست و اذان را شروع کردو گفت:
الله اکبر ، الله اکبر… ، امام فرمودند: بلی هیچ چیز از خدا بزرگتر نیست و چون موذن گفت: اشهد ان لا اله الا الله ، گفت: بلی مو و پوست و گوشت و خون من به یگانگی خداوند شهادت می دهند. همین که موذن گفت : اشهد ان محمداً رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) ، امام از بالای منبر رو به یزید کرد و گفت : یزید! آیا محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) جد من است یا جد تو؟ اگر بگویی جد تواست دروغ گفته ای و حق را انکار کرده ای و اگر بگویی جد من است پس چرا فرزند او را کشتی؟!
در اینجا امام به گریه افتاد و گفت: به خدا که اگر در دنیا کسی هست که رسول خدا جد او باشد ، بغیر از من نباشد، پس چرا یزید پدر مرا بظلم کشت و ما را ، چنانکه اسیران روم را آوردند، آورد؟ سپس فرمودند: ای یزید، این کار را کردی و می گویی محمد رسول الله و روی به قبله می کنی؟ وای بر تو ، روز قیامت جد من و پدر من خصم تو باشد!

آثار و نتایج و پیامدهای قیام عاشورا

۱- رسوا ساختن هیئت حاکمه

از آنجایی که بنی امیه به حکومت و سلطنت خود رنگ دینی می دادند و بنام اسلام و جانشینیپیامبر بر جامعه اسلامی حکومت می کردند و با شیوه های گوناگون ( مانند جعل حدیث، جذب شعرا و محدثان ، تقویت فرقه های جبر گرا و …) جهت تثبیت موقعیت دینی خود در جامعه می کوشیدند ، قیام و شهادت امام حسین(علیه السلام) بزرگترین ضربت را بر پیکر این حکومت وارد آورد و هیئت حاکمه وقت را رسوا ساخت ، بویژه آنکه سپاه یزید در جریان فاجعه عاشورا یک سلسله حرکات ناجوانمردانه همچون بستن آب به روی یاران امام ، کشتن کودکان ، اسیر کردن زنام و کودکان خاندان پیامبر و امثال اینها انجام دادند که به رسوایی آنان کمک کرد و یزید بشدت مورد نفرت عمومی قرار گرفت ، به طوری که «مجاهد» یکی از شخصیت های آن روز می گوید:
به خدا سوگند مردم عموماً یزید را مورد لعن و ناسزا قرار دادند و به او عیب گرفتند و از او روی گرداندند.(۲۴)
یزید با آنکه در آغاز پیروزی خود بسیار شادمان و مغرور بود، اما در اثر فشار افکار عمومی قافیه را باخت و گناه کشتن امام را به گردن عبیداله بن زیاد (حاکم کوفه) افکند! مورخان می گویند:
یزید پس از حادثه عاشورا به پاس خوشخدمتی عبیداله بن زیاد او را به دمشق دعوت کرد و اموال فراوان و تحفه های بزگ به او بخشید او را نزد خود نشانید و مقام او را بالا برد و او را به حرمسرای خود نزد زنان خویش برد و ندیم خویش قرار داد…(۲۵)
اما چون فشار افکار عمومی اوج گرفت، با یک چرخش سریع ، خود را تبرئه کرد و مسئولیت را به گردن عبیداله افکند.
و میگفت خدا پسر مرجانه (ابن زیاد)را لعنت کند! او حسین را مجبور به قیام کرد در حالی که وی خواسته بود اجازه دهد به یکی از مناطق مرزی برود ، ولی پسر مرجانه با پیشنهاد امام موافقت نکرد ، او را به قتل رساند و با این کار مرا مورد بغض و نفرت مسلمانان قرار داده و تخم دشمنی مرا در دلهای آن ها افشاند. اینک هرکس و ناکس به خاطر قتل حسین با من دشمن شده است. این چه گرفتاری بود که پسر مرجانه برای من درست کرد؟ ! خدا او را لعنت کند و گرفتار غضب خویش سازد.(۲۶)
از طرف دیگر ، با آنکه یزید نخست با کودکان و زنان و بازماندگان امام حسین(علیه السلام) با خشونت و غرور و تکبر برخورد کرد و دستور داد آنان را در خانه مخروبه ای جای دهند ، اما زیر فشار افکار عمومی به فاصله کمی با آنان بنای نرمش و ملاطفت گذاشت و محل سکونتشان را تغییر داد و گفت: اگر مایل هستید شما را روانه مدینه کنم.
«عماالدین طبری» در این زمینه می نویسد:
حضرت زینت کسی را نزد یزید فرستاد که به ما اجازه دهید تا مجلس عزاداری برای امام حسین(علیه السلام) برگزار کنیم، یزید اجازه داد و گفت باید آن ها را به دارالحجاره ببرید تا در آن جا مجلس عزا برپا کنند، هفت روز در آنجا تعزیت داشتند و هر روز چندان زنان دمشق بر جمعیت ایشان اضافه می شد که از شمارش بیرون بودند. مردم قصد کردند که خود را به خانه یزید برسانند و او را به قتل رسانند.
پس از این رسوائی ها بود که یزید امام سجاد(علیه السلام) را نزد خود خواند و او را احترام نمود و گفت : لعنت بر پسر مرجانهباد! اگر من طرف مقابل پدر تو بودم نمی گذاشتم کار بدین مقام برسد و سپس به امام سجاد(علیه السلام) گفت : وقتی به مدینه رسیدید هر کار و حاجتی داشتید بنویسید من برآورده می کنم و دستور داد برای امام سجاد(علیه السلام) خلعت آوردند و برای اسرا هدایایی آوردند و لیکن گویند که اهل بیت هیچ قبول نکردند.(۲۷)
یزید پس از فاجعه عاشورا بیش از چهار سال زنده نماند ، اما این ننگ و رسوایی را برای ابد برای خاندان بنی امیه به ارث گذاشت، به طوری که هر کدام از خلفای بعدی که اندکی عقل و درایت داشتند از تکرار کارهای یزید پرهیز کردند . چنانکه «یعقوبی» مورخ نامدار اسلام می نویسد:
«عبدالملک بن مروان» (در زمان حکومت خود) به «حجاج» که از طرف وی حاکم حجاز بود نوشت : مرا به خون فرزندان ابوطالب آلوده نکن ، زیرا من دیدم که چون خاندان حرب (ابوسفیان)با آن ها در افتادند ، برافتادند.(۲۸)

۲- احیای سنت شهادت

پیامبر اسلام با آوردن آیینی نو که بر اساس ایمان به خدا استوار بود ، سنت شهادت را پی ریزی کرد و به گواهی تاریخ ، عامل بسیاری از پیروزی های بزرگ مسلمانان ، استقبال آنان از شهادت در راه خدا به خاطر پیروزی حق بود. اما پس از درگذشت پیامبر، در اثر انحراف حکومت اسلامی از مسیر اصلی خود گسترش فتوحات و سرازیر شدن غنایم به مرکز خلافت و عوامل دیگر ، کم کم مسلمانان روحیه سلحشوری را از دست دادند و به رفاه و آسایش خوی گرفتند ، به طوری که هر کس به هر نحوی قدرت را در دست می گرفت ، مردم از ترس از دست دادن زندگی آرام و گرفتار شدن در کشمکشهای اجتماعی براحتی از او اطاعت می کردند و ستمگرانی که بنام اسلام بر آن مردم حکومت می کردند ، از این روحیه آنان به نفع خود استفاده می کردند و هر چه از عمر حکومت بنی امیه می گذشت ، این وضع بدتر می شد تا آنکه در اواخر عمر معاویه و آغاز حکومت یزید به اوج خود رسید.
در آن زمان مردم غالبا تابع شیوخ قبائل و رجال دینی بودند و شیوخ هم غالبا مطیع زر و زور بودند و وجدان و شخصیت خود را در برابر مال و ثروت ناچیز دنیا می فروختند. رهبران دینی و سیاسی آنروز ، با آن که ازریشه پست خانوادگی «عبیداله» کاملا آگاه بودند در برابر وی سر تسلیم فرود می آوردند. اینگونه افراد نه تنها در برابر یزید و عبیداله بن زیاد ، بلکه در برابر زیردستان ستمگر آن دو نیز مثل موم نرم و مطیع بودند، زیرا جاه و مال و نفوذ در اختیار آن ها بود و این عده می توانند در سایه تقرب و دوستی با آن ها به نام و نان و نوایی دست یابند.
زندگی مردم عادی آن عصر نیز طوری بود که یگانه هدف آنان ، تامین حوائج شخصی بود . هر کسی به خاطر زندگی شخصی خود کار می کردو به خاطر رسیدن به هدف های شخصی زحمت می کشید و هیچ فکری جز دستیابی به مقاصد شخصی نداشت ، جامعه و مشکلات بزرگ آن به هیچ وجه مورد توجه یک فرد عادی نبود.
تنها چیزی که مورد توجه این گونه افراد بود و خیلی مواظب آن بودند ، این بود که مقرریشان قطع نشود . آنان از ترس قطع شدن مقرری ، دستور روسا و رهبران خود را بی کم و کاست اجرا می کردند و از بیم این موضوع با هرگونه صحنه ظلم و فساد که روبرو می شدند ، لب به اعتراض و انتقاد نمی گشودند.
قیام امام حسین (علیه السلام)این وضع را دگرگون ساخت و سنت شهادت را در جامعه اسلامی زنده کرد . سیدالشهداء(علیه السلام) با قیام خود پرده از روی زندگی آلوده و پست مسلمانان برداشت و راه نوینی پیش پای آنان گذاشت که در آن سختی هست ، حرمان هست اما ذلت نیست.
برای آنکه میزان تاثیر قیام امام حسین (علیه السلام) در بیداری روح حماسه و شهادت در جامعه اسلامی آن روز روشن گردد ، باید توجه داشت که جامعه اسلامی پیش از حادثه عاشورا بیست سال به سکوت و تسلیم گذرانده بود و با آنکه در این مدت نسبتا طولانی موجبات قیام فراوان بود ، کوچکترین قیام اجتماعی ای رخ نداده بود.
در جنبش مردم کوفه نیز ، که به آمدن مسلم انجامید ، یک تهدید دروغین از طرف عبیداله بن زیاد که عبارت بود از آمدن لشگر شام به کوفه ، انبوه مرده را از گرد نماینده شجاع سالار شهیدان (علیه السلام) پراکنده ساخت.
از نخستین جلوه های احیای سنت شهادت قیام و مخالفت «عبداله بن عفیف اَزدی» در کوفه بود . آنگاه که پسر زیاد نخستین سخنرانی پس از واقعه عاشورا مبنی بر اعلام پیروزی خود را با دشنام و ناسزا به امام حسین(علیه السلام) آغاز کرد ، با خروش و فریاد اعتراض عبداله بن عفیف که مردی نابینا بود- او از یاران حضرت علی (علیه السلام) بو و یک چشمش را در جنگ جمل و چشم دیگرش را در جنگ صفین از دست داده بود- روبرو گردید عبیداله دستور داد او را بازداشت کنند ، افراد قبیله عبداله او را به منزل رساندند . عبیداله گروهی زیادی از دژخیمان را جهت دستگیری او فرستاد، عبداله با شجاعت در برابر یورش آنان مقاومت کرد ، ولی سرانجام دستگیر شد و به شهادت رسید.(۲۹)

۳- قیام و شورش در امت اسلامی

قیام بزرگ و حماسه آفرین امام حسین (علیه السلام) سرچشمه نهضتها و قیام های متععدی در جامعه اسلامی گردید که به عنوان نمونه برخی از آن ها را مورد بحث قرار می دهیم:

الف- قیام توابین

نخستین عکس العمل مستقیم شهادت امام حسین(علیه السلام) «جنبش توابین » در شهر «کوفه» بود. همین که امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسید و ابن زیاد از اردوگاه خود در«نخیله» به شهر بازگشت ، شیعیانی که فرصت طلایی یاری امام در کارزار عاشورا را از کف داده بودند بشدت پشیمان شده خود را ملامت نمودند . آنان تازه متوجه شدند که اشتباه بزرگی مرتکب شده اند زیرا حسین(علیه السلام) را دعوت نموده و سپس از یاری او دست نگهداشته اند و او که بنا به دعوت آن ها به عراق آمده بود، در کنار شهر آنان به شهادت رسیده و آن ها از جا تکان نخورده اند ! این گروه احساس کردند که ننگ این گناه از دامن آن ها شسته نخواهد شد مگر آن که انتقام خون حسین (علیه السلام) را ازقاتلان او بگیرند و یا در این راه کشته شوند. به دنبال این فکر بود که شیعیان نزد پنج تن از روسای خود در کوفه که عبارت بودند از:
«سلیمان بن صرد خزاعی» ، «مسیب بن نَجبه هزاری » ، «رفاعه بن شداد بجلی»، «عبداله بن سعد بن نفیل اذی» ، «عبداله بن وال تمیمی» رفتند و در منزل سلیمان اجتماعی تشکیل دادند . نخست مسیب بن نجبه رشته کلام را به دست گرفت و پس از ذکر مقدمه ای چنین گفت:
«… ما پیوسته دلباخته خوبی های موهوم خود بوده یاران و پیروان خود را می ستودیم ولی در این امتحانی که خداوند در مورد پسر پیامبر پیش آورد ، دروغ ما آشکار گردید و ما از این امتحان سرشکسته و خجلت زده بیرون آمدیم و از هر جهت در مورد فرزند پیامبر کوتاهی کردیم.
حال در پیشگاه خدا و در حضور پیامبر چه عذری داریم؟ به خدا عذری غیر از این نداریم که قاتلان حسین(علیه السلام) را به کیفر اعمالشان برسانیم و یا در این راه کشته شویم ، باشد که خداوند از ما راضی گردد… »
آنگاه پس از چند سخنرانی پرشور دیگر ، «سلیمان بن صرد خزاعی» که به رهبری جمعیت برگزیده شده بود ، سخنانی بدین مضمون ایراد کرد:
« ما در انتظار ورود خاندان پیامبر به سر می بردیم و به آن ها وعده یاری داده برای آمدن به عراق تشویقشان نمودیم ، ولی وقتی درخواست ما عملی شد و پسر پیامبر به سرزمین ما آمد سستی کرده ، ناتوانی پیشه ساختیم و وقت را به امروز و فرداگذرانده در انتظار حوادث نشستیم تا آنکه پسر پیامبر کشته شد…
هان! بپا خیزید و دست به قبضه شمشیر ببرید ! چه آنکه خشم خدا را برانگیخته اید و مادام که رضای خدا را بدست نیاورده اید ، نباید به میان زنان و فرزندان خود باز گردید ، خدا از شما راضی نخواهد بود مگر آنکه انتقام خون فرزند پیامبر را بگیرید، از مرگ نترسید! به خدا سوگند هر کسی از مرگ بترسد محکوم به شکست و ذلت است. باید مثل بنی اسرائیل باشید که موسی(علیه السلام) به آنان فرمود: شما با گوساله پرستی ، به خود ظلم کردید، اینک در پیشگاه آفریدکار خود توبه نمایید و خود را بکشید… » (بقره آیه ۵۴)
به دنبال این اجتماع ، سلیمان بن صرد جریان را به «سعد بن حذیفه بن یمان» و شیعیان دیگر «مدائن» نوشت و از آنان یاری خواست . آنان نیز دعوت سلیمان را پذیرفتند همچنین سلیمان به «مثنی بن مخرمه عبدی» و شیعیان دیگر «بصره» نامه نوشت و آن ها نیز پاسخ مساعد دادند.

انگیزه توابین

توابین معتقد بودند که مسئول قتل حسین (علیه السلام) در درجه اول حکومت بنی امیه است نه افراد و لذا به منظور خونخواهی به سوی شام حرکت کردند و گفتند پس از انتقام از بنی امیه به سراغ جنایتکاران کوفه می رویم.
همانطور که ملاحظه شده انگیزه این جنبش ، احساس ندامت از گناه و شوق به جبران خطا بود ، در لابلای سخنان و نامه ها و خطبه های توابین ، احساس عمیق پشیمانی و شور و شوق سوزان به شستشوی گناه ، موج می زند و هر کس مروری در آن ها بکند این موضوع را بخوبی لمس می کند، همین انگیزه بود که قیام توابین را در ارزیابی ظاهری به صورت یک قیام انتحاری جلوه گر ساخته بود.
توابین فقط در صدد گرفتن انتقام و جبران لغزش و گناه خود بودند و جز این هیچ هدف دیگری نداشتند . این عده نه طالب فتح و پیروزی بودند و نه خواهان حکومت و غنیمت ، بلکه یگانه هدفشان انتقام بود . آنان وقتی خانه های خود را ترک می کردند اطمینان داشتند که دیگر به خانه های خود باز نخواهند گشت . آنان تشنه مرگ در راه هدف خود بودند، به طوری که دشمن به آن ها امانی داد ولی آن ها از قبول امان سرباز زدند! زیرا آن را دامی برای شکست قیام می دانستند.

نیروهای توابین

نکته حائز اهمیت اینکه تنها شیعیان نبودند که به انقلاب توابین پیوستند ، بلکه کلیه کسانی که خواهان تغییر اوضاع و شکستن یوغ ظلم دستگاه حکومت اموی از طریق جنبشی خونین بودند به توابین پیوستند.
البته به علت آنکه قیام توابین یک قیام انتقامجویانه و شهادت طلبانه بود ، و عناصر انقلابی هیچ هدفی جز انتقام و یا مرگ در این راه نداشتند ، عده زیادی به آنان پیوستند. در دفتر سلیمان بن صرد شانزده هزار نفر ثبت نام کرده بودند که از این عده جز پنج هزار نفر حاضر نشدند در حالی که تعداد سپاه شام سی هزارنفر بود. البته علت این موضوع روشن است زیرا همیشه فقط افرادی که در سطح عالی فداکاری و جانبازی در راه عقیده قرار دارند ، مجذوب اقدامات شهادت طلبانه می شوند. بدیهی است که تعداد این قبیل افراد در هر زمان اندک است.

عملیات توابین

جنبش توابین در سال شصت و یک هجری آغاز شد. توابین از آن تاریخ پیوسته ساز و برگ جنگی فراهم ساخته و مردم را مخفیانه به خونخواهی حسین(علیه السلام) دعوت می کردند. مردم نیز از شیعه و غیر شیعه دسته دسته به آن ها می پیوستند. توابین سرگرم مقدمات قیام بودند که یزید مرد. پس از مرگ یزید ، توابین عده ای را به اطراف فرستادند تا مردم را دعوت به همکاری کنند. در این هنگام ، احتیاط و اختفا را کنار گذتشته علنا ً به تهیه اسلحه و تجهیزات جنگی پرداختند.
تا آنکه شب جمعه پنجم ربیع الاول سال ۶۵ هجری قمری نخستین شعله قیام زبانه زد : در آن شب توابین به سوی تربت پاک سیدالشهداء(علیه السلام) روانه شدند و همین که بالای قبر آن حضرت رسیدند ، فریادی از دل برآورده عنان اختیار از کف دادند و این سخنان را با اشک دیدگان در هم آمیختند:
« پروردگارا! ما فرزند پیامبر را یاری نکردیم، گناهان گذشته ما را بیامرز و توبه ما را بپذیر، به روح حسین (علیه السلام) و یاران راستین و شهید او رحمت فرست، ما شهادت می دهیم که بر همان عقیده هستیم که حسین بر سر آن کشته شد.
پروردگارا! اگر گناهان ما را نیامرزی و به دیده رحم و عطوفت بر ما ننگری زیانکار و بدبخت خواهیم بود…»
پس از پایان این صحنه مهیج و شور انگیز ، قبور شهدا را ترک گفته به سمت شام حرکت کردند و در سرزمین بنام «عین الورده» با سپاه شام ، که فرماندهی آن ها را عبیداله بن زیاد به عهده داشت، روبرو شدند و پس از سه روز نبرد سخت ، سرانجام شکست خوردند و سران انقلاب بجز «رفاعه» به شهادت رسیدند و بقیه نیروهایشان به فرماندهی رفاعه بن شداد به کوفه بازگشتند و به هواداران مختار که در کوفه فعالیت داشتند پیوستند.
(ابو مخنف ، مقتل الحسین، صفحه ۲۴۸-۳۱۰)
قیام توابین گرچه هدف اجتماعی روشنی نداشت و نیز خیلی زود با شکست روبرو گردید ، ولی در هر حال بر مردم کوفه تاثیر عمیقی به جا گذاشت و افکار عمومی را برای مبارزه با حکومت بنی امیه آماده ساخت.

ب- قیام مختار

در سال شصت و شش هجری «مختاربن ابی عبید ثقفی» در عراق قیام کرد تا انتقام خون سید الشهداء (علیه السلام) را از قاتلان آن حضرت بگیرد.
مختار پس از ورود «مسلم بن عقیل» به کوفه ، با او همکاری می کرد ، ولی همزمان با گرفتاری و شهادت مسلم ، توسط عبیداله بن زیاد دستگیر و زندانی شد. او پس از حادثه عاشورا با وساطت «عبداله بن عمر» (شوهر خواهرش) نزد یزید، از زندان آزاد گردید و چون در آن ایام «عبداله بن زبیر» در مکه قیام کرده خود را خلیفه مسلمانان معرفی می کرد، مختار رهسپار مکه شد و به همکاری با عبداله بن زبیر پرداخت.
در سال شصت و چهار هجری ، پنج ماه پس از مرگ یزید ، مختار چون آمادگی مردم عراق را جهت قیام و انقلاب بر ضد بنی امیه و بی میلی آن ها را نسبت به حکومت عبداله بن زبیر شنید رهسپار کوفه گردید و فعالیت خود را آغاز کرد.(۳۰)
مختار دعوت خود را وابسته به «محمد بن حنفیه» فرزند امیر مومنان معرفی کرد و همین مطلب باعث اطمینان مردم به حرکت وی شد. او شعار خود را جمله «یا لثارات الحسین» (پیش به سوی انتقام گیری خون حسین) قرار داد و این موضوع ، عراقی ها را به تامین اهداف خویش (انتقام خون بنی هاشم از امویان) امیدوار کرد.
مختار پس از رسیدن به قدرت ، از گروه «موالی» (مسلمانان غیر عرب که درحکومت بنیا میه مورد ستم واقع شده بودند) حمایت کرد و گام هایی در جهت تامین حقوق اجتماعی آنان برداشت . این اقدام مختار ؟، اشراف و بزرگان قبائل عرب را بر ضد وی تحریک کرد . آنان اجتماعاتی به این منظور تشکیل داده توطئه ها کردند و با کمک نیروهای عبداله بن زبیر برای جنگ با مختار آماده شدند. در رأس این سران مخالف ، قاتلان امام حسین(علیه السلام) قرار داشتند و همین موضوع کافی بود که انقلابیون را وادار به ایستادگی نموده ، برای رسیدن به پیروزی مصمم سازد. مختار قاتلان امام حسین (علیه السلام) را سخت مورد تعقیب قرار داد و به هلاکت رسانید به طوری که ظرف یک روز دویست و هشتاد نفر از آنان را کشت و خانه های چند تن از سران جنایتکار را که فرار کرده بودند ویران کرد ازجمله خانه محمد بن اشعث را تخریب کرد و دستور داد با مصالح آن ، خانه حجر بن عدی شهید و یار جانباز حضرت علی(علیه السلام) را که توسط زیاد بن ابیه تخریب شده بود بسازند.(۳۱)

۴- انقراض بنی امیه

بحث اجمالی پیرامون نهضت توابین و قیام مختار ، از این جهت صورت گرفت که این دو قیام تاریخی از نظر زمانی به فاصله کمی پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) رخ داده اند و گرنه می دانیم که قیام های نشأت گرفته از نهضت امام حسین(علیه السلام) منحصر به اینها نبوده است. بلکه طی سال های بعد چندین قیام صورت گرفت که بزرگترین آن ها انقلاب عباسیان بود که در سال ۱۳۲ هجری به پیروزی رسید و بساط حکومت بنی امیه را بر چید ، نیرومندترین عامل پیروزی عباسیان در این انقلاب شرح ستمگری های بنی امیه نسبت به بنی هاشم و مظلومیت این خاندان بود و از نظر تحریک خشم مردم بر ضد بنی امیه ، یادآوری شهادت امام حسین (علیه السلام) بیشترین تأثیر را داشت.

تأسی انقلاب اسلامی به قیام امام حسین(علیه السلام)

آن دسته از قیام ها و انقلاب هایی که در راه فضایل انسانی قرار گرفته اند ، محدود به زمان خاصی نبوده و شکست در آن ها معنا ندارد. شعاع قیام امام حسین(علیه السلام) علی رغم سرکوب ظاهری آن در محرم سال ۶۱ قمری عالم را در نوردید و از فردای عاشورا ، صدای عاشورائیان کاخ ظلم و ستم را لرزاند. یکی از فریادها که بعد از چهارده قرن از حنجره امام خمینی (ره) برخاست ، فریاد حق طلبی ملت ایران در پانزده خرداد ۱۳۴۲ بود که در نهایت منجر به پیروزی انقلاب اسلامی ایران در بهمن سال ۱۳۵۷ شد.
اینک سوأل این است که فرهنگ انلاب عاشورا از چه طریق این انسجام و همبستگی را در مردم ایران ایجاد کرد که امام خمینی (ره) با استفاده از آن توانست رهبری قیام را بر عهده بگیرد و آن را به پیروزی برساند.

۱- معرفی باطل و رسواییی چهره منافق

یکی از آثار فرهنگی قیام عاشورا ، معرفی باطل و رسوا کردن چهره نفاق بود. همان طور که واقعه کربلا چهره واقعی حکومت دروغین معاویه را برای مردم روشن کرد. امام خمینی نیز با افشاگری خود در سخنرانی ها چهره زشت و ننگین حکومت شاه را که تا آن زمان با عوام فریبی مردم را فریب می داد به مردم نشان داد و مردم دانستند که بدبختی های ملت از کجا سرچشمه می گیرد. در واقع قیام عاشورا ، چراغ هدایتی در اختیار امام خمینی قرار داد تا بتواند در پرتو آن اسلام را بشناسد و آن را از دست نا اهلان نجات دهد.

۲- احیای روحیه شهادت طلبی

شهادت در فرهنگ شیعه یعنی جاودانگی و بهترین راه رسیدن به معشوق و ذات حق است. این موهبت را شیعه از امام حسین (علیه السلام) و خون سرخش دارد که راه جاودانگی را به بشر آموخت و به برکت احیای روحیه شهادت طلبی توسط سخنرانی ها ، اعلامیه ها و دست نوشته های امام خمینی (ره) جوانان ایرانی شجاعت پیدا نموده و به جنگ با ظلم و فساد به پا خواستند تا انقلاب را به پیروزی رسانیدند.

۳- شعار و لعن ونفرین

در قرآن کریم آمده است «آگاه باشید که لعن و نفرین خدا بر ستمگران جاری است» در بسیاری از زیارت ها به ویژه زیارت عاشورا ، لعن بر ستمگران و منافقان به مانند اعلان برائت از آن هاست که در مقابل حق ایستاده اند . امام خمینی (ره) در این باره می فرماید: «آن چه لعن و نفرین بر ستمگران آل بیت است تمام فریاد قهرمانانه ی ملت هاست بر سردمداران ستم پیشه در طول تاریخ الی الابد»

۴- مراسم عزاداری

مراسم عزاداری امام حسین(علیه السلام) علاوه بر زنده نگاه داشتن یاد و خاطره شهدای کربلا باعث احیای فرهنگ عاشورا در طول این چهارده قرن و نیز باعث انسجام و همبستگی بیشتر شیعیان و منشأ قیام های شیعی در طول تاریخ بوده است . امری که محققان غربی نیز بر آن تاکید دارند. نیکلسن در این باره می گوید « حادثه کربلا حتی باعث پشیمانی و تاسف امویان شد ، زیرا این واقعه شیعیان را متحد کرد و برای انتقام حسین(علیه السلام) یکصدا شدند و صدای آنان در همه جا به ویژه عراق و میان ایرانیان انعکاس یافت» نیک آزادی درباره تاثیر مراسم عزاداری امام حسین(علیه السلام) در نهضت امام خمینی (ره) می نویسد: «تعزیه و روضه خوانی ها بیشتر به صورت یک تریبون سیاسی به منظور بیان مفاسد اجتماعی و بی عدالتی و ضرورت مبارزه علیه حکومت در آمد»۱ امام خمینی (ره) نیز می فرماید: « باید بدانید که اگر می خواهید نهضت شما محفوظ بماند ، باید این سنت ها (عزاداری و سوگواری) را حفظ کنید».(۳۲)

پی نوشت ها :

.کشف الغمه فی معرفه الائمه ج ۲ ص ۵۳۷
۲ .مائده ۶۷
۳ .دعای ندبه
۴ . خصال شیخ صدوق ، ترجمه فهری مقدمه ص ۳۳ .
۵ . دعای ندبه
۶ . سوره بنی اسرائیل آیه ۶۳
۷ . مجمع البیان جلد ۳ صفحه ۴۲۴
۸ . چهره درخشان حسین بن علی (علیه السلام) ص ۲۵۲
۹ . پرتوی از عظمت حسین (علیه السلام) ص ۲۳۰
۱۰ . پرتویی از عظمت حسین (علیه السلام) ص ۲۳۷
۱٫ الغدیر ج ۱۰ ص ۱۴۲
۲٫ سوره بقره آیات ۲۰۴و ۲۰۵
۳ . سوره بقره آیه ۲۰۷
۴٫ فلسفه انقلاب امام حسین(علیه السلام) ص ۱۴۲
۵٫ مروج الذهب جلد۳ صفحه ۷۱
۶٫ سیره پیشوایان ص ۱۷۶
۷٫ آل عمران ۱۶۹
۸٫بقره ۱۵۴
۹٫ناسخ التواریخ
۲۰ . صحیح مسلم ، باب (من لعنه النبی او سبه …)
۲۱ . دیوان مرحوم خوشدل
۲۲ . اشاره است به داستان نصب حجر الاسود توسط پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سن ۳۵ سالگی آن حضرت و رفع اختلاف مردم مکه با این تدبیر
۲۳ . گویا اشاره است به شکسته شدن شمشیر حضرت علی(علیه السلام) در جنگ احد که از طرف خداوند شمشیری به نام ذوالفقار به او داده شد
۲۴ . سبط ابن الجوزی، تذکره الخواص ص ۲۶۲
۲۵٫ همان ص ۲۹۰
۲۶ . الکامل فی التواریخ ج ۴ ص ۸۷
۲۷٫ کامل بهایی ص ۳۰۲
۲۸ . تاریخ یعقوبی، ج۳ ص ۴۹
۲۹ . تاریخ الامم و الملوک ج ۶ ص ۲۶۳
۳۰ . الکامل فی اللغه و الادب ج ۲ ص ۱۱۲
۳۱ . الکامل فی التاریخ ج ۴ ص ۲۱۱-۲۴۴
۳۲ .برگرفته از سایت شهید آوینی

منابع :

قرآن مجید
۱٫ ابن اثیر، الکامل
۲٫ ابن قتیبه دینوری ، الامامه و السیاسه
۳٫ ابوالعباس المبرد ، الکامل فی اللغه و الادب
۴٫ ابو مخنف ، مقتل الحسین
۵٫ احمدبن ابی یعقوب ، تاریخ یعقوبی ، منشورالمکتبه الحیدریه
۶٫ امینی نجفی،عبدالحسین احمد ،الغدیر،داراکتاب العربیه ،بیروت ،لبنان ،الطبعه الثالثه ۱۳۸۷ ه.ق ۱۹۶۷ م
۷٫ پیشوایی ، مهدی ،سیره ی پیشوایان ، دانشگاه امام صادق ع، چاپ ۱۶ ،۱۳۸۳
۸٫ ربانی خلخالی ،علی ،چهره ی درخشان حسین بن علی،مکتب الحسین قم ،چاپ ششم ،سوم شعبان ۱۴۲۱
۹٫ سبط ابن الجوزی ، تذکره الخواص ،نجف ،منشورات المکتبه الحیدریه
۱۰٫ صافی ،لطف الله ،پرتویی از عظمت حسین علیه السلام
۱۱٫ صحیح مسلم
۱۲٫ طبرسی ، حسن ،مجمع البیان ،انتشارات دارالعلم
۱۳٫ طبری ، عماد الدین ، کامل بهایی ، تهران ، مکتب مرتضوی
۱۴٫ طبری ، محمد بن جریر طبری، تاریخ الملل و الملوک بیروت دارالقاموس الحدیث
۱۵٫ کدی ، نیک آرا ، ریشه های انقلاب ایران ، ترجمه عبدالرحیم گواهی
۱۶٫ مسعودی ،ابوالحسن علی بن الحسین ،مروج الذهب ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، انتشارات علمی و فرهنگی ، چاپ اول ۱۳۴۷
۱۷٫ میبدی ،رشیدالدین ،کشف الاسرار و عده الابرار ، امیر کبیر تهران ، چاپ ۵ ، ۱۳۷۱ ش

منبع : سایت راسخون

در تاریخ ۱۳ / ۰۷ / ۱۳۹۵ توسطروابط عمومی آستان مقدس حضرت زینب ( علیها السلام ) | هیچ نظری »

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین ها

آستان مقدس حضرت زینب بنت موسی (ع)    -     POWERED BY ALA.org.ir