http://haramzeinabie.ir/fa حرم حضرت زینب بنت موسی بن جعفر علیهاالسلام اصفهان » حکمت های 1 تا 100 نهج البلاغه زینبیه
۱۵ / ۰۶ / ۱۳۹۵

حکمت های ۱ تا ۱۰۰ نهج البلاغه

nahj albalagheh و درود خدا بر او، فرمود : آن که جان را با طمع ورزى بپوشاند خود را پُست کرده ، و آن که راز سختى هاى خود را آشکار سازد خود را خوار کرده ، و آن که زبان را بر خود حاکم کند خود را بى ارزش کرده است.

حکمت ۱روش برخورد با فتنه ها(اخلاقى ، سیاسى)

قَال َ[علیه السلام] کُنْ فِى الْفِتْنَهِ کَابْنِ اللَّبُونِ لَا ظَهْرٌ فَیُرْکَبَ وَ لَا ضَرْعٌ فَیُحْلَبَ.

درود خدا بر او ، فرمود: در فتنه ها چونان شتر دو ساله باش، نه پشتى دارد که سوارى دهد و نه پستانى تا او را بدوشند.

حکمت ۲شناخت ضد ارزش ها (اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] أَزْرَى بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ وَ رَضِیَ بِالذُّلِّ مَنْ کَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ وَ هَانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَیْهَا لِسَانَهُ .

و درود خدا بر او، فرمود : آن که جان را با طمع ورزى بپوشاند خود را پُست کرده ، و آن که راز سختى هاى خود را آشکار سازد خود را خوار کرده ، و آن که زبان را بر خود حاکم کند خود را بى ارزش کرده است.

حکمت ۳شناخت ضد ارزش ها(اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] الْبُخْلُ عَارٌ وَ الْجُبْنُ مَنْقَصَهٌ وَ الْفَقْرُ یُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حُجَّتِهِ وَ الْمُقِلُّ غَرِیبٌ فِى بَلْدَتِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : بْخل ننگ و ترس نقصان است . و تهیدستى مرد زیرک را در برهان کُند مى سازد و انسان تهیدست در شهر خویش نیز بیگانه است.

حکمت ۴ارزش هاى اخلاقى و ضد ارزش ها(اخلاقى ، تربیتى)

وَ قَالَ [علیه السلام] الْعَجْزُ آفَهٌ وَ الصَّبْرُ شَجَاعَهٌ وَ الزُّهْدُ ثَرْوَهٌ وَ الْوَرَعُ جُنَّهٌ وَ نِعْمَ الْقَرِینُ الرِّضَى .

و درود خدا بر او ، فرمود : ناتوانى ، آفت و شکیبایى ، شجاعت و زُهد ، ثروت و پرهیزکارى ، سپرِ نگه دارنده است : و چه همنشین خوبى است راضى بودن و خرسندى .

حکمت ۵شناخت ارزش هاى اخلاقى (اخلاقى،سیاسی،اجتماعى)

وَ قَالَ [علیه السلام] الْعِلْمُ وِرَاثَهٌ کَرِیمَهٌ وَ الْآدَابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَهٌ وَ الْفِکْرُ مِرْآهٌ صَافِیَهٌ .

و درود خدا بر او ، فرمود : دانش، میراثى گرانبها ، و آداب ، زیورهاى همیشه تازه ، و اندیشه ، آیینه اى شفاف است.

حکمت ۶ارزش هاى رازدارى و خوشرویی (اخلاقى،سیاسی،اجتماعى)

وَ قَالَ [علیه السلام] صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ وَ الْبَشَاشَهُ حِبَالَهُ الْمَوَدَّهِ وَ الِاحْتِمَالُ قَبْرُ الْعُیُوبِ وَ رُوِیَ أَنَّهُ قَالَ فِى الْعِبَارَهِ عَنْ هَذَا الْمَعْنَى أَیْضاً الْمَسْأَلَهُ خِبَاءُ الْعُیُوبِ وَ مَنْ رَضِیَ عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُ عَلَیْهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : سینه خردمند صندوق راز اوست و خوشرویى وسیله دوست یابى ، و شکیبایى ، گورستان پوشاننده عیب هاست . و یا فرمود : پرسش کردن وسیله پوشاندن عیب هاست ، و انسان از خود راضى ، دشمنان او فراوانند.

حکمت ۷ایثار اقتصادى و آخرت گرایی (اخلاقى ، اقتصادى)

وَ قَالَ [علیه السلام] وَ الصَّدَقَهُ دَوَاءٌ مُنْجِحٌ وَ أَعْمَالُ الْعِبَادِ فِى عَاجِلِهِمْ نُصْبُ أَعْیُنِهِمْ فِى آجَالِهِمْ .

و درود خدا بر او ، فرمود : صدقه دادن دارویى ثمر بخش است ، و کردار بندگان در دنیا ، فردا در پیش روى آنان جلوه گر است.

حکمت ۸شگفتى هاى تن آدمی (علمى ، فیزیولوژى انسانى)

وَ قَالَ [علیه السلام] اعْجَبُوا لِهَذَا الْإِنْسَانِ یَنْظُرُ بِشَحْمٍ وَ یَتَکَلَّمُ بِلَحْمٍ وَ یَسْمَعُ بِعَظْمٍ وَ یَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْمٍ .

و درود خدا بر او ، فرمود : از ویژگى هاى انسان در شگفتى مانید ، که : با پاره اى ” پى ” مى نگرد ، و با ” گوشت ” سخن مى گوید . و با ” استخوان ” مى شنود ، و از ” شکافى ” نَفس مى کشد!!(۱)

حکمت ۹شناخت ره آورد اقبال و ادبار دنیا (اجتماعی، سیاسى)

وَ قَالَ [علیه السلام] إِذَا أَقْبَلَتِ الدُّنْیَا عَلَى أَحَدٍ أَعَارَتْهُ مَحَاسِنَ غَیْرِهِ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحَاسِنَ نَفْسِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : چون دنیا به کسى روى آورد ، نیکى هاى دیگران را به او عاریت دهد ، و چون از او روى برگرداند خوبى هاى او را نیز بربایند.

حکمت ۱۰روش زندگى با مردم (اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [علیه السلام] خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَهً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَکَوْا عَلَیْکُمْ وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَیْکُمْ .

و درود خدا بر او ، فرمود : با مردم آن گونه معاشرت کنید ، که اگر مْردید بر شما اشک ریزند، و اگر زنده ماندید ، با اشتیاق سوى شما آیند.

حکمت ۱۱روش برخورد با دشمن (سیاسى ، اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّکَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُکْراً لِلْقُدْرَهِ عَلَیْهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : اگر بر دشمنت دست یافتى ، بخشیدن او را شکرانه پیروزى قرار ده.

حکمت ۱۲آیین دوست یابی (اخلاقى، اجتماعی، تربیتى)

وَ قَالَ [علیه السلام] أَعْجَزُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اکْتِسَابِ الْإِخْوَانِ وَ أَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَیَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ .

و درود خدا بر او ، فرمود : ناتوان ترین مردم کسى است که در دوست یابى ناتوان است ، و از او ناتوان تر آن که دوستان خود را از دست بدهد.

حکمت ۱۳روش استفاده از نعمت ها (اخلاقى ، معنوى)

وَ قَالَ [علیه السلام] إِذَا وَصَلَتْ إِلَیْکُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ فَلَا تُنَفِّرُوا أَقْصَاهَا بِقِلَّهِ الشُّکْرِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : چون نشانه هاى نعمت پروردگار آشکار شد، با ناسپاسى نعمت ها را از خود دور نسازید.

حکمت ۱۴روش برخورد با خویشاوندان (اخلاقى ، معنوى)

وَ قَالَ [علیه السلام] مَنْ ضَیَّعَهُ الْأَقْرَبُ أُتِیحَ لَهُ الْأَبْعَدُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : کسى را که نزدیکانش واگذارند ، بیگانه او را پذیرا مى گردد.

حکمت ۱۵روش برخورد با فریب خوردگان (اخلاقى ، اجتماعى)

وَ قَالَ [علیه السلام] مَا کُلُّ مَفْتُونٍ یُعَاتَبُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : هر فریب خورده اى را نمى شود سرزنش کرد.(۲)

حکمت ۱۶شناخت جایگاه جبر و اختیار (اعتقادى ، معنوى)

وَ قَالَ [علیه السلام] تَذِلُّ الْأُمُورُ لِلْمَقَادِیرِ حَتَّى یَکُونَ الْحَتْفُ فِى التَّدْبِیرِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : کارها چنان در سیطره تقدیر است که چاره اندیشى به مرگ مى انجامد.(۳)

حکمت ۱۷ ضرورت رنگ کردن موها (بهداشتى ، تجمل و زیبایى)

وَ سُئِلَ [علیه السلام] عَنْ قَوْلِ الرَّسُولِ ص غَیِّرُوا الشَّیْبَ وَ لَا تَشَبَّهُوا بِالْیَهُودِ فَقَالَ ع إِنَّمَا قَالَ ص ذَلِکَ وَ الدِّینُ قُلٌّ فَأَمَّا الْآنَ وَ قَدِ اتَّسَعَ نِطَاقُهُ وَ ضَرَبَ بِجِرَانِهِ فَامْرُؤٌ وَ مَا اخْتَارَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : (از امام پرسیدند که رسول خدا (ص) فرمود : موها را رنگ کنید و خود را شبیه یهود نسازید یعنى چه ؟ فرمود) پیامبر (ص) این سخن را در روزگارى فرمود که پیروان اسلام اندک بودند، اما امروز که اسلام گسترش یافته ، و نظام اسلامى استوار شده ، هر کس آن چه را دوست دارد انجام دهد.

حکمت ۱۸ره آورد شوم فرار از جنگ (سیاسى ، اخلاقى ، نظامى)

وَ قَالَ [علیه السلام] فِى الَّذِینَ اعْتَزَلُوا الْقِتَالَ مَعَهُ خَذَلُوا الْحَقَّ وَ لَمْ یَنْصُرُوا الْبَاطِلَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : (درباره آنان که از جنگ کناره گرفتند) حق را خوار کرده ، باطل را نیز یارى نکردند. (۴)

حکمت ۱۹ره آورد شوم هوا پرستى (اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] مَنْ جَرَى فِى عِنَان أَمَلِهِ عَثَرَ بِأَجَلِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : آن کس که در پى آرزوى خویش تازد ، مرگ او را از پاى در آورد.

حکمت ۲۰ روش برخورد با جوانمردان (اخلاقى ، اجتماعى)

وَ قَالَ [علیه السلام] أَقِیلُوا ذَوِى الْمُرُوءَاتِ عَثَرَاتِهِمْ فَمَا یَعْثُرُ مِنْهُمْ عَاثِرٌ إِلَّا وَ یَدُ اللَّهِ بِیَدِهِ یَرْفَعُهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : از لغزش جوانمردان در گذیرید، زیرا جوانمردى نمى لغزد جز آن که دست خدا او را بلند مرتبه مى سازد.

حکمت ۲۱ارزش ها و ضد ارزش ها (اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] قُرِنَتِ الْهَیْبَهُ بِالْخَیْبَهِ وَ الْحَیَاءُ بِالْحِرْمَانِ وَ الْفُرْصَهُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَیْرِ .

و درود خدا بر او ، فرمود: ترس با نا امیدى ، و شرم با محرومیت همراه است ، و فرصت ها چون ابرها مى گذرند ، پس فرصت هاى نیک را غنیمت شمارید.

حکمت ۲۲روش گرفتن حق (اخلاقى ، سیاسى)

وَ قَالَ [علیه السلام] لَنَا حَقٌّ فَإِنْ أُعْطِینَاهُ وَ إِلَّا رَکِبْنَا أَعْجَازَ الْإِبِلِ وَ إِنْ طَالَ السُّرَى .

قال الرضى و هذا من لطیف الکلام و فصیحه و معناه أنا إن لم نعط حقنا کنا أذلاء و ذلک أن الردیف یرکب عجز البعیر کالعبد و الأسیر و من یجرى مجراهما.
و درود خدا بر او ، فرمود : ما را حقّى است اگر به ما داده شود ، و گرنه بر پشت شتران سوار شویم و براى گرفتن آن برانیم هر چند شب رُوى به طول انجامد.(۵)

حکمت ۲۳ضرورت عمل گرایى (اخلاقى ، اجتماعى)

وَ قَالَ [علیه السلام] مَنْ أَبْطَأَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ یُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : کسى که کردارش او را به جایى نرساند ، افتخارات خاندانش او را به جایى نخواهد رسانید.

حکمت ۲۴روش یارى کردن مردم (اخلاقى ، اجتماعى)

وَ قَالَ [علیه السلام] مِنْ کَفَّارَاتِ الذُّنُوبِ الْعِظَامِ إِغَاثَهُ الْمَلْهُوفِ وَ التَّنْفِیسُ عَنِ الْمَکْرُوبِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : از کفّاره گناهان بزرگ ، به فریاد مردم رسیدن ، و آرام کردن مصیبت دیدگان است.

حکمت ۲۵ترس از خدا در فزونى نعمت ها (اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] یَا ابْنَ آدَمَ إِذَا رَأَیْتَ رَبَّکَ سُبْحَانَهُ یُتَابِعُ عَلَیْکَ نِعَمَهُ وَ أَنْتَ تَعْصِیهِ فَاحْذَرْهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : اى فرزند آدم ! زمانى که خدا را مى بینى که انواع نعمت ها را به تو مى رساند تو در حالى که معصیت کارى ، بترس.

حکمت ۲۶رفتار شناسى ( و نقش روحیات در تن آدمى )(علمى،اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَیْئاً إِلَّا ظَهَرَ فِى فَلَتَاتِ لِسَانِهِ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : کسى که چیزى را در دل پنهان نکرد جز آن که در لغزش هاى زبان و رنگ رخسارش ، آشکار خواهد گشت.(۶)

حکمت ۲۷روش درمان دردها (بهداشتى ، درمانى)

وَ قَالَ [علیه السلام] امْشِ بِدَائِکَ مَا مَشَى بِکَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : با درد خود بساز ، چندان که با تو سازگار است .

حکمت ۲۸ برترین پارسایی (اخلاقى ، معنوى)

وَ قَالَ [علیه السلام] أَفْضَلُ الزُّهْدِ إِخْفَاءُ الزُّهْدِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : برترین زهد ، پنهان داشت زهد است !

حکمت ۲۹ضرورت یاد مرگ(اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] إِذَا کُنْتَ فِى إِدْبَارٍ وَ الْمَوْتُ فِى إِقْبَالٍ فَمَا أَسْرَعَ الْمُلْتَقَى .

و درود خدا بر او ، فرمود : هنگامى که تو زندگى را پْشت سر مى گذارى و مرگ به تو روى مى آورد، پس دیدار با مرگ چه زود خواهد بود .

حکمت ۳۰پرهیز از غفلت زدگى (اخلاقى ، اعتقادى)

وَ قَالَ [علیه السلام] الْحَذَرَ الْحَذَرَ فَوَاللَّهِ لَقَدْ سَتَرَ حَتَّى کَأَنَّهُ قَدْ غَفَرَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : هشدار ! هشدار ! به خدا سوگند ، چنان پرده پوشى کرده که پندارى تو را بخشیده است !

حکمت ۳۱معرفه اقسام الایمان

وَ سُئِلَ [علیه السلام] عَنِ الْإِیمَانِ فَقَالَ الْإِیمَانُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى الصَّبْرِ وَ الْیَقِینِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَادِ وَ الصَّبْرُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الشَّوْقِ وَ الشَّفَقِ وَ الزُّهْدِ وَ التَّرَقُّبِ فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّهِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ اجْتَنَبَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ زَهِدَ فِى الدُّنْیَا اسْتَهَانَ بِالْمُصِیبَاتِ وَ مَنِ ارْتَقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ إِلَى الْخَیْرَاتِ وَ الْیَقِینُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى تَبْصِرَهِ الْفِطْنَهِ وَ تَأَوُّلِ الْحِکْمَهِ وَ مَوْعِظَهِ الْعِبْرَهِ وَ سُنَّهِ الْأَوَّلِینَ فَمَنْ تَبَصَّرَ فِى الْفِطْنَهِ تَبَیَّنَتْ لَهُ الْحِکْمَهُ وَ مَنْ تَبَیَّنَتْ لَهُ الْحِکْمَهُ عَرَفَ الْعِبْرَهَ وَ مَنْ عَرَفَ الْعِبْرَهَ فَکَأَنَّمَا کَانَ فِى الْأَوَّلِینَ وَ الْعَدْلُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى غَائِصِ الْفَهْمِ وَ غَوْرِ الْعِلْمِ وَ زُهْرَهِ الْحُکْمِ وَ رَسَاخَهِ الْحِلْمِ فَمَنْ فَهِمَ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ وَ مَنْ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ صَدَرَ عَنْ شَرَائِعِ الْحُکْمِ وَ مَنْ حَلُمَ لَمْ یُفَرِّطْ فِى أَمْرِهِ وَ عَاشَ فِى النَّاسِ حَمِیداً وَ الْجِهَادُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الصِّدْقِ فِى الْمَوَاطِنِ وَ شَنَآنِ الْفَاسِقِینَ فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظُهُورَ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ نَهَى عَنِ الْمُنْکَرِ أَرْغَمَ أُنُوفَ الْکَافِرِینَ وَ مَنْ صَدَقَ فِى الْمَوَاطِنِ قَضَى مَا عَلَیْهِ وَ مَنْ شَنِئَ الْفَاسِقِینَ وَ غَضِبَ لِلَّهِ غَضِبَ اللَّهُ لَهُ وَ أَرْضَاهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَ الْکُفْرُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى التَّعَمُّقِ وَ التَّنَازُعِ وَ الزَّیْغِ وَ الشِّقَاقِ فَمَنْ تَعَمَّقَ لَمْ یُنِبْ إِلَى الْحَقِّ وَ مَنْ کَثُرَ نِزَاعُهُ بِالْجَهْلِ دَامَ عَمَاهُ عَنِ الْحَقِّ وَ مَنْ زَاغَ سَاءَتْ عِنْدَهُ الْحَسَنَهُ وَ حَسُنَتْ عِنْدَهُ السَّیِّئَهُ وَ سَکِرَ سُکْرَ الضَّلَالَهِ وَ مَنْ شَاقَّ وَعُرَتْ عَلَیْهِ طُرُقُهُ وَ أَعْضَلَ عَلَیْهِ أَمْرُهُ وَ ضَاقَ عَلَیْهِ مَخْرَجُهُ وَ الشَّکُّ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى التَّمَارِى وَ الْهَوْلِ وَ التَّرَدُّدِ وَ الِاسْتِسْلَامِ
فَمَنْ جَعَلَ الْمِرَاءَ دَیْدَناً لَمْ یُصْبِحْ لَیْلُهُ وَ مَنْ هَالَهُ مَا بَیْنَ یَدَیْهِ نَکَصَ عَلَى عَقِبَیْهِ وَ مَنْ تَرَدَّدَ فِى الرَّیْبِ وَطِئَتْهُ سَنَابِکُ الشَّیَاطِینِ وَ مَنِ اسْتَسْلَمَ لِهَلَکَهِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ هَلَکَ فِیهِمَا
قال الرضى و بعد هذا کلام ترکنا ذکره خوف الإطاله و الخروج عن الغرض المقصود فى هذا الکتاب.

و درود خدا بر او ، فرمود : (از ایمان پرسیدند ، جواب داد)
۱ـ شناخت پایه هاى ایمان : ایمان بر چهار پایه استوار است : صبر ، یقین ، عدل و جهاد . صبر نیز بر چهار پایه قرار دارد . شوق ، هراس ، زهد و انتظار. آن کس که اشتیاق بهشت دارد ، شهوت هایش کاستى گیرد ، و آن کس که از آتش جهنّم مى ترسد ، از حرام دورى مى گزیند ، و آن کس که در دنیا زهد مى ورزد ، مصیبت را ساده پندارد ، و آن کس که مرگ را انتظار مى کشد در نیکى ها شتاب مى کند . یقین نیز بر چهار پایه استوار است : بینش زیرکانه ، دریافت حکیمانه واقعیت ها ، پند گرفتن از حوادث روزگار ، و پیمودن راه درست پیشینیان . پس آن کس که هوشمندانه به واقعیت ها نگریست ، حکمت را آشکارا بیند ، و آن که حکمت را آشکارا دید ، عبرت آموزى را شناسد ، و آن که عبرت آموزى شناخت گویا چنان است که با گذشتگان مى زیسته است . و عدل نیز بر چهار پایه بر قرار است : فکرى ژرف اندیش ، دانشى عمیق و به حقیقت رسیده ، نیکو داورى کردن و استوار بودن در شکیبایى . پس کسى که درست اندیشد به ژرفاى دانش رسید و آن کس که به حقیقت دانش رسید ، از چشمه زلال شریعت نوشید ، پس کسى که شکیبا شد در کارش زیاده روى نکرده با نیکنامى در میان مردم زندگى خواهد کرد . و جهاد نیز بر چهار پایه استوار است : امر به معروف ، نهى از منکر ، راستگویى در هر حال ، و دشمنى با فاسقان . پس هر کس به معروف امر کرد ، پشتوانه نیرومند مؤمنان است ، و آن کس که از زشتى ها نهى کرد ، بینى منافقان را به خاک مالید ، و آن کس که در میدان نبرد صادقانه پایدارى کند حقّى را که بر گردن او بوده ادا کرده است ، و کسى که با فاسقان دشمنى کند و براى خدا خشم گیرد ، خدا هم براى او خشم آورد ، و روز قیامت او را خشنود سازد .
۲ـ شناخت اقسام کفر و تردید : و کفر بر چهار ستون پایدار است : کنجکاوى دروغین.(۷) ستیزه جویى و جُدُل ، انحراف از حق و دشمنى کردن . پس آن کس که دنبال توهم و کنجکاوى دروغین رفت به حق نرسید . (۸) و آن کس که به ستیزه جویى و نزاع پرداخت از دیدن حق نابینا شد ، و آن کس که از راه حق منحرف گردید ، نیکویى را زش ، و زشتى را نیکویى پنداشت و سر مست گمراهى ها گشت ، و آن کس که دشمنى ورزید پیمودن راه حق بر او دشوار و کارش سخت ، و نجات او از مشکلات دشوار است . و شک چهار بخش دارد : جدال در گفتار ، ترسیدن ، دو دل بودن ، و تسلیم حوادث روزگار شدن . پس آن کس که جدال و نزاع را عادت خود قرار داد از تاریکى شُبهات بیرون نخواهد آمد و آن کس که از هر چیزى ترسید همواره در حال عقب نشینى است ، و آن کس که در تردید و دودلى باشد زیر پاى شیطان کوبیده خواهد شد ، و آن کس که تسلیم حوادث گردد و به تباهى دنیا و آخرت گردن نهد ، و هر دو جهان را از کف خواهد داد .(سخن امام طولانى است چون در این فصل ، حکمت هاى کوتاه را جمع آورى مى کنم از آوردن دنباله سخن خوددارى کردم ).

حکمت ۳۲ارزش و والایى انجام دهنده کارهاى خیر (اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] فَاعِلُ الْخَیْرِ خَیْرٌ مِنْهُ وَ فَاعِلُ الشَّرِّ شَرٌّ مِنْهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : نیکو کار، از کار نیک بهتر و بدکار از کار بد بدتر است .

حکمت ۳۳اعتدال در بخشش و حسابرسى (اخلاقى ، اجتماعى ، اقتصادى)

وَ قَالَ [علیه السلام] کُنْ سَمْحاً وَ لَا تَکُنْ مُبَذِّراً وَ کُنْ مُقَدِّراً وَ لَا تَکُنْ مُقَتِّراً .

و درود خدا بر او ، فرمود : بخشنده باش اما زیاده روى نکن ، در زندگى حسابگر باش اما سخت گیر مباش.

حکمت ۳۴راه بى نیازى (اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] أَشْرَفُ الْغِنَى تَرْکُ الْمُنَى .

و درود خدا بر او ، فرمود : بهترین بى نیازى ، ترک آرزوهاست.

حکمت ۳۵ضرورت موقعیت شناسى (اخلاقى ، اجتماعى)

وَ قَالَ [علیه السلام] مَنْ أَسْرَعَ إِلَى النَّاسِ بِمَا یَکْرَهُونَ قَالُوا فِیهِ بِمَا لَا یَعْلَمُونَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : کسى در انجام کارى که مردم خوش ندارند، شتاب کند ، درباره او چیزى خواهند گفت که از آن اطلاعى ندارند.

حکمت ۳۶آرزوهاى طولانى و بزهکاری (اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] مَنْ أَطَالَ الْأَمَلَ أَسَاءَ الْعَمَلَ .

و دورد خدا بر او ، فرمود : کسى که آرزوهایش طولانى است کردارش نیز ناپسند است .

حکمت ۳۷ضرورت ترک آداب جاهلی (اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] وَ قَدْ لَقِیَهُ عِنْدَ مَسِیرِهِ إِلَى الشَّامِ دَهَاقِینُ الْأَنْبَارِ فَتَرَجَّلُوا لَهُ وَ اشْتَدُّوا بَیْنَ یَدَیْهِ فَقَالَ
مَا هَذَا الَّذِى صَنَعْتُمُوهُ فَقَالُوا خُلُقٌ مِنَّا نُعَظِّمُ بِهِ أُمَرَاءَنَا فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا یَنْتَفِعُ بِهَذَا أُمَرَاؤُکُمْ وَ إِنَّکُمْ لَتَشُقُّونَ عَلَى أَنْفُسِکُمْ فِى دُنْیَاکُمْ وَ تَشْقَوْنَ بِهِ فِى آخِرَتِکُمْ وَ مَا أَخْسَرَ الْمَشَقَّهَ وَرَاءَهَا الْعِقَابُ وَ أَرْبَحَ الدَّعَهَ مَعَهَا الْأَمَانُ مِنَ النَّارِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : ( در سر راه صفّین دهقانان شهر انبار (۹) تا امام را دیدند پیاده شده و پیشاپیش آن حضرت مى دویدند فرمود چرا چنین مى کنید؟ گفتند عادتى است که پادشاهان خود را احترام مى کردیم، فرمود) به خدا سوگند که امیران شما از این کار سودى نبردند، و شما در دنیا با آن خود را به زحمت مى افکنید ، و در آخرت دچار رنج و زحمت مى گردید، وچه زیانبار است رنجى که عذاب در پى آن باشد ، و چه سودمند است آسایشى که با آن ، امان از آتش جهنم باشد.

حکمت ۳۸ارزش ها و آداب معاشرت با مردم (اخلاقى، اجتماعی، تربیتى)

وَ قَالَ [علیه السلام] لِابْنِهِ الْحَسَنِ [علیه السلام] یَا بُنَیَّ احْفَظْ عَنِّى أَرْبَعاً وَ أَرْبَعاً لَا یَضُرُّکَ مَا عَمِلْتَ مَعَهُنَّ إِنَّ أَغْنَى الْغِنَى الْعَقْلُ وَ أَکْبَرَ الْفَقْرِ الْحُمْقُ وَ أَوْحَشَ الْوَحْشَهِ الْعُجْبُ وَ أَکْرَمَ الْحَسَبِ حُسْنُ الْخُلُقِ یَا بُنَیَّ إِیَّاکَ وَ مُصَادَقَهَ الْأَحْمَقِ فَإِنَّهُ یُرِیدُ أَنْ یَنْفَعَکَ فَیَضُرَّکَ وَ إِیَّاکَ وَ مُصَادَقَهَ الْبَخِیلِ فَإِنَّهُ یَقْعُدُ عَنْکَ أَحْوَجَ مَا تَکُونُ إِلَیْهِ وَ إِیَّاکَ وَ مُصَادَقَهَ الْفَاجِرِ فَإِنَّهُ یَبِیعُکَ بِالتَّافِهِ وَ إِیَّاکَ وَ مُصَادَقَهَ الْکَذَّابِ فَإِنَّهُ کَالسَّرَابِ یُقَرِّبُ عَلَیْکَ الْبَعِیدَ وَ یُبَعِّدُ عَلَیْکَ الْقَرِیبَ .

به فرزندش امام حسن [علیه السلام] فرمود : پسرم ! چهار چیز از من یادگیر (در خوبى ها ) ، و چهار چیز به خاطر بسپار (هشدارها)، که تا به آن ها عمل مى کنى زیان نبینی:
الف ـ خوبى ها
۱ ـ همانا ارزشمند ترین بى نیازى عقل است . ۲ ـ و بزرگ ترین فقر بى خردى است . ۳ ـ و ترسناک ترین تنهایى خود پسندى است . ۴ ـ و گرامى ترین ارزش خانوادگى ، اخلاق نیکوست.
ب ـ هشدار ها
۱ ـ پسرم ! از دوستى با احمق بپرهیز ، چرا که مى خواهد به تو نفعى رساند اما دچار زیانت مى کند.
۲ ـ از دوستى با بخیل بپرهیز ، زیرا آنچه را که سخت به آن نیاز دارى از تو دریغ مى دارد.
۳ ـ و از دوستى با بدکار بپرهیز، که با اندک بهایى تو را مى فروشد.
۴ ـ و از دوستى با دروغگو بپرهیز که به سراب ماند: دور را به تو نزدیک ، و نزدیک را دور مى نمایاند.

حکمت ۳۹جایگاه واجبات و مستحبات (عبادت ، معنوى)

وَ قَالَ [علیه السلام] لَا قُرْبَهَ بِالنَّوَافِلِ إِذَا أَضَرَّتْ بِالْفَرَائِضِ .

و دورد خدا بر او ، فرمود : عمل مستحب(۱۰)، انسان را به خدا نزدیک نمى گرداند، اگر به واجب زیان رساند.

حکمت ۴۰راه شناخت عاقل و احمق(اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ

قال الرضى و هذا من المعانى العجیبه الشریفه و المراد به أن العاقل لا یطلق لسانه إلا بعد مشاوره الرویه و مؤامره الفکره و الأحمق تسبق حذفات لسانه و فلتات کلامه مراجعه فکره و مماخضه رأیه فکأن لسان العاقل تابع لقلبه و کأن قلب الأحمق تابع للسانه .
و درود خدا بر او، فرمود : زبان عاقل در پْشت قلب اوست ، و قلب احمق در پْشت زبانش قرار دارد.(۱۱)
(این سخنان ارزشمند و شگفتى آور است ، که عاقل زبانش را بدون مشورت و فکر و سنجش رها نمى سازد . اما احمق هر چه بر زبانش آید مى گوید بدون فکر و دقت ، پس زبان عاقل از قلب او و قلب احمق از زبان او فرمان مى گیرد).

حکمت ۴۱راه شناخت عاقل و احمق(اخلاقى)

و قد روى عنه [علیه السلام] هذا المعنى بلفظ آخر و هو قوله
قَلْبُ الْأَحْمَقِ فِى فِیهِ وَ لِسَانُ الْعَاقِلِ فِى قَلْبِهِ

و معناهما واحد .
و درود خدا بر او ، فرمود : قلب احمق در دهان او ، و زبان عاقل در قلب او قرار دارد .

حکمت ۴۲بیمارى و پاک شدن گناهان (اخلاقى ، معنوى)

وَ قَالَ [علیه السلام] لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ فِى عِلَّهٍ اعْتَلَّهَا جَعَلَ اللَّهُ مَا کَانَ مِنْ شَکْوَاکَ حَطّاً لِسَیِّئَاتِکَ فَإِنَّ الْمَرَضَ لَا أَجْرَ فِیهِ وَ لَکِنَّهُ یَحُطُّ السَّیِّئَاتِ وَ یَحُتُّهَا حَتَّ الْأَوْرَاقِ وَ إِنَّمَا الْأَجْرُ فِى الْقَوْلِ بِاللِّسَانِ وَ الْعَمَلِ بِالْأَیْدِى وَ الْأَقْدَامِ وَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یُدْخِلُ بِصِدْقِ النِّیَّهِ وَ السَّرِیرَهِ الصَّالِحَهِ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ الْجَنَّهَ
قال الرضى و أقول صدق ع إن المرض لا أجر فیه لأنه لیس من قبیل ما یستحق علیه العوض لأن العوض یستحق على ما کان فى مقابله فعل الله تعالى بالعبد من الآلام و الأمراض و ما یجرى مجرى ذلک و الأجر و الثواب یستحقان على ما کان فى مقابله فعل العبد فبینهما فرق قد بینه ع کما یقتضیه علمه الثاقب و رأیه الصائب .

و درود خدا بر او به یکى از یارانش که بیمار بود فرمود : خدا آنچه را که از آن شکایت دارى ( بیمارى ) موجب کاستن گناهانت قرار داد ، در بیمارى پاداشى نیست اما گناهان را از بین مى برد ، آن ها را چونان برگ پاییزى مى ریزد و همانا پاداش در گفتار به زبان ، و کردار با دست ها و قدم هاست ، و خداى سبحان به خاطر نیت راست ، و درون پاک ، هرکس از بندگانش را که بخواهم وارد بهشت خواهد کرد .
مى گویم : ( راست گفت امام على [علیه السلام] ” درود خدا بر او باد ” که بیمارى پاداشى ندارد ، بیمارى از چیزهائى است که استحقاق عُوُض دارد ، و عوض در برابر رفتار خداوند بزرگ است نسبت به بنده خود ، در نا ملایمات زندگى و بیمارى ها و همانند آن ها ، اما اجر و پاداش در برابر کارى است که بنده انجام مى دهد. پس بین این دو تفاوت است که امام [علیه السلام] آن را با علم نافذ و رأى رساى خود ، بیان فرمود .

حکمت ۴۳الگوهاى انسانى (فضائل اخلاقى یکى از یاران) (اخلاقى ، تاریخى)

وَ قَالَ [علیه السلام] فِى ذِکْرِ خَبَّابِ بْنِ الْأَرَتِّ یَرْحَمُ اللَّهُ خَبَّابَ بْنَ الْأَرَتِّ فَلَقَدْ أَسْلَمَ رَاغِباً وَ هَاجَرَ طَائِعاً وَ قَنِعَ بِالْکَفَافِ وَ رَضِیَ عَنِ اللَّهِ وَ عَاشَ مُجَاهِداً .

در یاد یکى از یاران ،” خباب بن أرت” فرمود : خدا خباب بن أرت (۱۲) را رحمت کند ، با رغبت مسلمان شد و از روى فرمانبردارى هجرت کرد ، و با قناعت زندگى گذراند ، و از خدا راضى بود، و مجاهد زندگى کرد.

حکمت ۴۴ارزش آخرت گرایى (اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] طُوبَى لِمَنْ ذَکَرَ الْمَعَادَ وَ عَمِلَ لِلْحِسَابِ وَ قَنِعَ بِالْکَفَافِ وَ رَضِیَ عَنِ اللَّهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : خوشا به حال کسى که به یاد معاد باشد ، براى حسابرسى قیامت کار کند ، با قناعت زندگى کند ، و از خدا راضى باشد.

حکمت ۴۵ راه شناخت مؤمن و منافق ( اخلاقى ، انسان شناسى ، سیاسى)

وَ قَالَ [علیه السلام] لَوْ ضَرَبْتُ خَیْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَیْفِى هَذَا عَلَى أَنْ یُبْغِضَنِى مَا أَبْغَضَنِى وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْیَا بِجَمَّاتِهَا عَلَى الْمُنَافِقِ عَلَى أَنْ یُحِبَّنِى مَا أَحَبَّنِى وَ ذَلِکَ أَنَّهُ قُضِیَ فَانْقَضَى عَلَى لِسَانِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ ص أَنَّهُ قَالَ یَا عَلِیُّ لَا یُبْغِضُکَ مُؤْمِنٌ وَ لَا یُحِبُّکَ مُنَافِقٌ .

و درود خدا بر او ، فرمود : اگر با شمشیرم بر بینى مؤمن بزنم که دشمن من شود ، با من دشمنى نخواهد کرد ، و اگر تمام دنیا را به منافق ببخشم تا مرا دوست بدارد ، دوست من نخواهد شد و این بدان جهت است که قضاى الهى جارى شد ، و بر زبان پیامبر اُمى (ص) گذشت که فرمود :
” اى على ! مؤمن تو را دشمن نگیرد ، و منافق تو را دوست نخواهد داشت .”

حکمت ۴۶ ارزش پشیمانى و زشتى غرور زدگى (اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] سَیِّئَهٌ تَسُوءُکَ خَیْرٌ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ حَسَنَهٍ تُعْجِبُکَ .

دورد خدا بر او ، فرمود : گناهى که تو را پشیمان کند بهتر از کار نیکى است که تو را به خود پسندى وا دارد.

حکمت ۴۷ شناخت ارزش ها (اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ وَ صِدْقُهُ عَلَى قَدْرِ مُرُوءَتِهِ وَ شَجَاعَتُهُ عَلَى قَدْرِ أَنَفَتِهِ وَ عِفَّتُهُ عَلَى قَدْرِ غَیْرَتِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : ارزش مرد به اندازه همت اوست ، و راستگویى او به میزان جوانمردى اش ، و شجاعت او به قدر ننگى است که احساس مى کند ، و پاکدامنى او به اندازه غیرت اوست .

حکمت ۴۸رازدارى و پیروزى (اخلاقى ، سیاسى)

وَ قَالَ [علیه السلام] الظَّفَرُ بِالْحَزْمِ وَ الْحَزْمُ بِإِجَالَهِ الرَّأْیِ وَ الرَّأْیُ بِتَحْصِینِ الْأَسْرَارِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : پیروزى در دور اندیشى ، و دور اندیشى در به کار گیرى صحیح اندیشه ، و اندیشه صحیح به راز دارى است.

حکمت ۴۹ شناخت بزرگوار و پُست فطرت (اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [علیه السلام] احْذَرُوا صَوْلَهَ الْکَرِیمِ إِذَا جَاعَ وَ اللَّئِیمِ إِذَا شَبِعَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : از یورش بزرگوار به هنگام گرسنگى ، و تهاجم انسان پُست به هنگام سیرى ، بپرهیز.

حکمت ۵۰راه جذب دلها (اخلاقى ، اجتماعى)

وَ قَالَ [علیه السلام] قُلُوبُ الرِّجَالِ وَحْشِیَّهٌ فَمَنْ تَأَلَّفَهَا أَقْبَلَتْ عَلَیْهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : دل هاى مردم گریزان است ، به کسى روى آورند که خوشرویى کند .

حکمت ۵۱قدرت و عیب پوشى (اخلاقى ، اجتماعى)

وَ قَالَ [علیه السلام] عَیْبُکَ مَسْتُورٌ مَا أَسْعَدَکَ جَدُّکَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : عیب تو تا آن گاه که روزگار با تو هماهنگ باشد ، پنهان است .

حکمت ۵۲ روش برخورد با شکست خوردگان (اخلاقى ، سیاسى)

وَ قَالَ [علیه السلام] أَوْلَى النَّاسِ بِالْعَفْوِ أَقْدَرُهُمْ عَلَى الْعُقُوبَهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : سزاوار ترین مردم به عفو کردن ، تواناترینشان به هنگام کیفر دادن است .

حکمت ۵۳ شناخت جایگاه سخاوت و ایثارگری (اخلاقى ،اقتصادی، اجتماعى)

وَ قَالَ [علیه السلام] السَّخَاءُ مَا کَانَ ابْتِدَاءً فَأَمَّا مَا کَانَ عَنْ مَسْأَلَهٍ فَحَیَاءٌ وَ تَذَمُّمٌ .

و درود خدا بر او، فرمود : سخاوت آن است که تو آغاز کنى ، زیرا آنچه با درخواست داده مى شود یا از روى شرم و یا از بیم شنیدن سخن نا پسند است .

حکمت ۵۴ارزش هاى اخلاقى (اخلاقى ، اجتماعى)

وَ قَالَ [علیه السلام] لَا غِنَى کَالْعَقْلِ وَ لَا فَقْرَ کَالْجَهْلِ وَ لَا مِیرَاثَ کَالْأَدَبِ وَ لَا ظَهِیرَ کَالْمُشَاوَرَهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : هیچ ثروتى چون عقل ، و هیچ فقرى چون نادانى نیست . هیچ ارثى چون ادب (۱۳) ، و هیچ پشتیبانى چون مشورت نیست .

حکمت ۵۵ اقسام بردبارى (اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] الصَّبْرُ صَبْرَانِ صَبْرٌ عَلَى مَا تَکْرَهُ وَ صَبْرٌ عَمَّا تُحِبُّ .

و درود خدا بر او ، فرمود : شکیبایى دو گونه است : شکیبایى بر آنچه خوش نمى دارى و شکیبایى در آنچه دوست مى داری.

حکمت ۵۶تهیدستى و تنهایى (اخلاقى ، اجتماعى)

وَ قَالَ [علیه السلام] الْغِنَى فِى الْغُرْبَهِ وَطَنٌ وَ الْفَقْرُ فِى الْوَطَنِ غُرْبَهٌ .

و درود خدا بر او، فرمود : ثروتمندى در غربت ، چون در وطن بودن و تهیدستى در وطن ، غربت است.

حکمت ۵۷ارزش قناعت و خودکفایى(اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] الْقَنَاعَهُ مَالٌ لَا یَنْفَدُ .

قال الرضى و قد روى هذا الکلام عن النبى (صلی الله علیه و آله و سلم) .
و درود خدا بر او ، فرمود : قناعت ، ثروتى است پایان نا پذیر .(این سخن از رسول خدا (ص) نیز نقل شده است ).

حکمت ۵۸ توانگرى و شهوت ها(اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] الْمَالُ مَادَّهُ الشَّهَوَاتِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : ثروت ، ریشه شهوت هاست.

حکمت ۵۹ ارزش تذکّر دادن اشتباهات (اخلاقى ، اجتماعى)

وَ قَالَ [علیه السلام] مَنْ حَذَّرَکَ کَمَنْ بَشَّرَکَ .

و درود خدا بر او فرمود : آن که تو را هشدار داد ، چون کسى است که مژده داد.

حکمت ۵۹ ارزش تذکّر دادن اشتباهات (اخلاقى ، اجتماعى)

قَالَ [علیه السلام] مَنْ حَذَّرَکَ کَمَنْ بَشَّرَکَ .
و درود خدا بر او فرمود : آن که تو را هشدار داد ، چون کسى است که مژده داد.

حکمت ۶۰ضرورت کنترل زبان (اخلاقى ، تربیتى)

وَ قَالَ [علیه السلام] اللِّسَانُ سَبُعٌ إِنْ خُلِّیَ عَنْهُ عَقَرَ .
و درود خدا بر او ، فرمود : زبان تربیت نشده ، درنده اى است که اگر رهایش کنى مى گزد.

حکمت ۶۱ شیرینى آزار زن (اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] الْمَرْأَهُ عَقْرَبٌ حُلْوَهُ اللَّسْبَهِ .

و درود خدا بر او، فرمود : نیش زن شیرین است .

حکمت ۶۲ روش پاسخ دادن به ستایش ها و نیکى ها (اخلاقى ، اجتماعى)

وَ قَالَ [علیه السلام] إِذَا حُیِّیتَ بِتَحِیَّهٍ فَحَیِّ بِأَحْسَنَ مِنْهَا وَ إِذَا أُسْدِیَتْ إِلَیْکَ یَدٌ فَکَافِئْهَا بِمَا یُرْبِى عَلَیْهَا وَ الْفَضْلُ مَعَ ذَلِکَ لِلْبَادِئِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : چون تو را ستودند ، بهتر از آنان ستایش کن ، و چون به تو احسان کردند ، بیشتر از آن ببخش ، به هر حال پاداشِ بیشتر از آنِ آغاز کننده است .

حکمت ۶۳ارزش شفاعت (اخلاقى ، اجتماعى)

وَ قَالَ [علیه السلام] الشَّفِیعُ جَنَاحُ الطَّالِبِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : شفاعت کننده چونان بال و پُر در خواست کننده کننده است.

حکمت ۶۴ غفلت دنیا پرستان (اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] أَهْلُ الدُّنْیَا کَرَکْبٍ یُسَارُ بِهِمْ وَ هُمْ نِیَامٌ .

و درود خدا بر او ، فرمود : اهل دنیا سوارانى در خواب مانده اند که آنان را مى رانند.

حکمت ۶۵ ترک دوستان و تنهایى (اخلاقى ، اجتماعی، تربیتى)

وَ قَالَ [علیه السلام] فَقْدُ الْأَحِبَّهِ غُرْبَهٌ .

و درود خدا بر او ، فرمود : از دست دادن دوستان غربت است .

حکمت ۶۶روش خواستن (اخلاقى ، اجتماعى)

وَ قَالَ [علیه السلام] فَوْتُ الْحَاجَهِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِهَا إِلَى غَیْرِ أَهْلِهَا .

و درود خدا بر او ، فرمود : از دست دادن حاجت بهتر از درخواست کردن از نا اهل است.

حکمت ۶۷ارزش ایثار اقتصادى (اخلاقى ، اقتصادى)

وَ قَالَ [علیه السلام] لَا تَسْتَحِ مِنْ إِعْطَاءِ الْقَلِیلِ فَإِنَّ الْحِرْمَانَ أَقَلُّ مِنْهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : از بخشش اندک شرم مدار که محروم کردن ، از آن کمتر است.

حکمت ۶۸ ره آورد عفّت و شکر گذارى (اخلاقى ، اجتماعى)

وَ قَالَ [علیه السلام] الْعَفَافُ زِینَهُ الْفَقْرِ وَ الشُّکْرُ زِینَهُ الْغِنَى .

و درود خدا بر او ، فرمود : عفّت ورزیدن زینت فقر ، و شکر گزارى زینت بى نیازى است.

حکمت ۶۹حفظ روح امیدوارى (اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] إِذَا لَمْ یَکُنْ مَا تُرِیدُ فَلَا تُبَلْ مَا کُنْتَ .

و درود خدا بر او، فرمود : اگر به آن چه که مى خواستى نرسیدى ، از آنچه هستى نگران مباش.

حکمت ۷۰روانشناسى جاهل (اخلاقى ، علمى)

وَ قَالَ [علیه السلام] لَا تَرَى الْجَاهِلَ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً .

و درود خدا بر او ، فرمود : نادان را یا تُندرو و یا کُند رو مى بینی.

حکمت ۷۱نشانه کمال عقل (اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] إِذَا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْکَلَامُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : چون عقل کامل گردد ، سخن اندک شود .

حکمت ۷۲رابطه دنیا و انسان (اخلاقى،علمى)

وَ قَالَ [علیه السلام] الدَّهْرُ یُخْلِقُ الْأَبْدَانَ وَ یُجَدِّدُ الْآمَالَ وَ یُقَرِّبُ الْمَنِیَّهَ وَ یُبَاعِدُ الْأُمْنِیَّهَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ نَصِبَ وَ مَنْ فَاتَهُ تَعِبَ.

و درود خدا بر او ، فرمود : دنیا بدن ها را فرسوده و آرزوها را تازه مى کند ، مرگ را نزدیک و خواسته ها را دور و دراز مى سازد ، کسى که به آن دست یافت خسته مى شود ، و آن که به دنیا نرسید رنج مى برد.

حکمت ۷۳ ضرورت خودسازى رهبران و مدیران(اخلاقى ، تربیتى ، مدیریتى)

وَ قَالَ [علیه السلام] مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلْیَبْدَأْ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ وَ لْیَکُنْ تَأْدِیبُهُ بِسِیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِیبِهِ بِلِسَانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ .

و درود خدا بر او ، فرمود : کسى که خود را رهبر مردم قرار داد ،باید پیش از آن که به تعلیم دیگران پردازد ، خود را بسازد ، و پیش از آن که به گفتار تربیت کند ، با کردار تعلیم دهد ، زیرا آن کس که خود را تعلیم دهد و ادب کند سزاوار تر به تعظیم است از آن که دیگرى را تعلیم دهد و ادب بیاموزد.

حکمت ۷۴ ضرورت یاد مرگ(اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] نَفَسُ الْمَرْءِ خُطَاهُ إِلَى أَجَلِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : انسان با نَفَسى که مى کشد ، قدمى به سوى مرگ مى رود .

حکمت ۷۵ توجه به فناپذیرى دنیا(اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] کُلُّ مَعْدُودٍ مُنْقَضٍ وَ کُلُّ مُتَوَقَّعٍ آتٍ .

و درود خدا بر او ، فرمود : هر چیز که شمردنى است پایان مى پذیرد ، و هر چه را که انتظار مى کشیدى ، خواهد رسید.

حکمت ۷۶ روش تحلیل رویدادها (روش تجربى) (اخلاقى ، علمى ، سیاسى)

وَ قَالَ [علیه السلام] إِنَّ الْأُمُورَ إِذَا اشْتَبَهَتْ اعْتُبِرَ آخِرُهَا بِأَوَّلِهَا .

و درود خدا بر او ، فرمود : حوادث اگر همانند یکدیگر بودند ، آخرین را با آغازین مقایسه و ارزیابى مى کنند (۱۴).

حکمت ۷۷ دنیا شناسى (امام و ترک دنیاى حرام) (اخلاقى)

وَ مِنْ خَبَرِ ضِرَارِ بْنِ حَمْزَهَ الضَّبَائِیِّ عِنْدَ دُخُولِهِ عَلَى مُعَاوِیَهَ وَ مَسْأَلَتِهِ لَهُ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ قَالَ فَأَشْهَدُ لَقَدْ رَأَیْتُهُ فِى بَعْضِ مَوَاقِفِهِ وَ قَدْ أَرْخَى اللَّیْلُ سُدُولَهُ وَ هُوَ قَائِمٌ فِى مِحْرَابِهِ قَابِضٌ عَلَى لِحْیَتِهِ یَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلِیمِ وَ یَبْکِى بُکَاءَ الْحَزِینِ وَ یَقُولُ یَا دُنْیَا یَا دُنْیَا إِلَیْکِ عَنِّى أَ بِى تَعَرَّضْتِ أَمْ إِلَیَّ تَشَوَّقْتِ لَا حَانَ حِینُکِ هَیْهَاتَ غُرِّى غَیْرِى لَا حَاجَهَ لِى فِیکِ قَدْ طَلَّقْتُکِ َلَاثاً لَا رَجْعَهَ فِیهَا فَعَیْشُکِ قَصِیرٌ وَ خَطَرُکِ یَسِیرٌ وَ أَمَلُکِ حَقِیرٌ آهِ مِنْ قِلَّهِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِیقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِیمِ الْمَوْرِدِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : (ضرار بن ضمره (۱۵) ضبایى از یاران امام به شام رفت بر معاویه وارد شد . معاویه از او خواست از حالات امام بگوید ، گفت على [علیه السلام] را در حالى دیدم که شب ، پرده هاى خود را افکنده بود ، و او در محراب ایستاده ، محاسن را به دست گرفته ، چون مار گزیده ، به خود مى پیچید ، و محزون مى گریست و مى گفت 🙂 اى دنیا !!! اى دنیاى حرام ! از من دور شو ، آیا براى من خود نمایى مى کنى ؟ یا شیفته من شده اى تا روزى در دل من جاى گیرى ؟ هرگز مباد! غیر مرا بفریب ، که مرا در تو هیچ نیازى نیست ، تو را سه طلاقه کرده ام ، تا بازگشتى نباشد ، دوران زندگانى تو کوتاه ، ارزش تو اندک و آرزوى تو پُست است . آه از توشه اندک ، و درازى راه ، و دورى منزل ، و عظمت روز قیامت !

حکمت ۷۸شناخت جایگاه جبر و اختیار(اعتقادى)

وَ مِنْ کَلَامٍ لَهُ [علیه السلام] لِلسَّائِلِ الشَّامِیِّ لَمَّا سَأَلَهُ أَ کَانَ مَسِیرُنَا إِلَى الشَّامِ بِقَضَاءٍ مِنَ اللَّهِ وَ قَدَرٍ بَعْدَ کَلَامٍ طَوِیلٍ هَذَا مُخْتَارُهُ
وَیْحَکَ لَعَلَّکَ ظَنَنْتَ قَضَاءً لَازِماً وَ قَدَراً حَاتِماً لَوْ کَانَ ذَلِکَ کَذَلِکَ لَبَطَلَ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ وَ سَقَطَ الْوَعْدُ وَ الْوَعِیدُ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَمَرَ عِبَادَهُ تَخْیِیراً وَ نَهَاهُمْ تَحْذِیراً وَ کَلَّفَ یَسِیراً وَ لَمْ یُکَلِّفْ عَسِیراً وَ أَعْطَى عَلَى الْقَلِیلِ کَثِیراً وَ لَمْ یُعْصَ مَغْلُوباً وَ لَمْ یُطَعْ مُکْرِهاً وَ لَمْ یُرْسِلِ الْأَنْبِیَاءَ لَعِباً وَ لَمْ یُنْزِلِ الْکُتُبَ لِلْعِبَادِ عَبَثاً وَ لَا خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَیْنَهُمَا بَاطِلًا ذلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَ النَّارِ (۱۶)

و در جواب مرد شامى فرمود : ( مرد شامى پرسید آیا رفتن ما به شام ، به قضا و قدر الهى است ؟ امام با کلمات طولانى پاسخ او را داد ، که برخى از آن را برگزیدیم.)
واى بر او ! شاید قضاء لازم ، و قَدُر حُتمى را گمان کرده اى ؟ اگر چنین بود ، پاداش و کیفر ، بشارت و تهدید الهى ، بیهوده بود ! خداوند سبحان ! بندگان خود را فرمان داد در حالى که اختیار دارند ، و نهى فرمود تا بترسند ، احکام آسانى را واجب کرد ، و چیز دشوارى را تکلیف نفرمود ، و پاداش اعمال اندک را فراوان قرار داد با نافرمانى بندگان مغلوب نخواهد شد ، و با اکراه و اجبار اطاعت نمى شود ، و پیامبران را به شوخى نفرستاد ، و فرو فرستادن کُتُب آسمانى براى بندگان بیهوده نبود .(۱۷) و آسمان و زمین و آنچه را در میانشان است بى هدف نیافرید.

حکمت ۷۹ارزش حکمت و بى لیاقتى منافق (علمى، معنوى)

وَ قَالَ [علیه السلام] خُذِ الْحِکْمَهَ أَنَّى کَانَتْ فَإِنَّ الْحِکْمَهَ تَکُونُ فِى صَدْرِ الْمُنَافِقِ فَتَلَجْلَجُ فِى صَدْرِهِ حَتَّى تَخْرُجَ فَتَسْکُنَ إِلَى صَوَاحِبِهَا فِى صَدْرِ الْمُؤْمِنِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : حکمت را هر کجا که باشد ، فراگیر ، گاهى حکمت در سینه منافق است بى تابى کند تا بیرون آمده و با همدمانش در سینه مؤمن آرام گیرد.

حکمت ۸۰مؤمن و ارزش حکمت (علمى ، معنوى)

وَ قَالَ [علیه السلام] الْحِکْمَهُ ضَالَّهُ الْمُؤْمِنِ فَخُذِ الْحِکْمَهَ وَ لَوْ مِنْ أَهْلِ النِّفَاقِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : حکمت ،گمشده مؤمن است ، حکمت را فراگیر هر چند از منافقان باشد.

حکمت ۸۱ میزان ارزش انسان ها (ارزش تخصّص و تجربه) (اخلاقى،معنوى)

وَ قَالَ [علیه السلام] قِیمَهُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ
قال الرضى و هى الکلمه التى لا تصاب لها قیمه و لا توزن بها حکمه و لا تقرن إلیها کلمه .

و درود خدا بر او ، فرمود : ارزش هر کس به مقدار دانایى و تخصّص اوست .
(این از کلماتى است که قیمتى براى آن تصور نمى شود ، و هیچ حکمتى هم سنگ آن نبوده و هیچ سخنى والایى آن را ندارد).(۱۸)

حکمت ۸۲ارزش هاى والاى انسانى (اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] أُوصِیکُمْ بِخَمْسٍ لَوْ ضَرَبْتُمْ إِلَیْهَا آبَاطَ الْإِبِلِ لَکَانَتْ لِذَلِکَ أَهْلًا لَا یَرْجُوَنَّ أَحَدٌ مِنْکُمْ إِلَّا رَبَّهُ وَ لَا یَخَافَنَّ إِلَّا ذَنْبَهُ وَ لَا یَسْتَحِیَنَّ أَحَدٌ مِنْکُمْ إِذَا سُئِلَ عَمَّا لَا یَعْلَمُ أَنْ یَقُولَ لَا أَعْلَمُ وَ لَا یَسْتَحِیَنَّ أَحَدٌ إِذَا لَمْ یَعْلَمِ الشَّیْ‏ءَ أَنْ یَتَعَلَّمَهُ وَ عَلَیْکُمْ بِالصَّبْرِ فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الْإِیمَانِ کَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ لَا خَیْرَ فِى جَسَدٍ لَا رَأْسَ مَعَهُ وَ لَا فِى إِیمَانٍ لَا صَبْرَ مَعَهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : شما را به پنج چیز سفارش مى کنم که اگر براى آن ها شتران را پر شتاب برانید و رنج سفر را تحمل کنید سزاوار است : کسى از شما جز به پروردگار خود امیدوار نباشد، و جز از گناه خود نترسد، و اگر از یکى سؤال کردند و نمى داند ، شرم نکند و بگوید نمى دانم ، و کسى در آموختن آنچه نمى داند شرم نکند و بر شما باد به شکیبایى که شکیبایى ، ایمان را چون سر است بر بدن و ایمان بدون شکیبایى چونان بدن بى سر ، ارزشى ندارد.

حکمت ۸۳روش برخورد با چاپلوسان (اخلاقى، تربیتى)

وَ قَالَ [علیه السلام] لِرَجُلٍ أَفْرَطَ فِى الثَّنَاءِ عَلَیْهِ وَ کَانَ لَهُ مُتَّهِماً أَنَا دُونَ مَا تَقُولُ وَ فَوْقَ مَا فِى نَفْسِکَ .

و درود خدا بر او ، : (به شخصى که در ستایش امام افراط کرد ، و آنچه در دل داشت نگفت).
فرمود : من کمتر از آنم که بر زبان آوردى ، و برتر از آنم که در دل داری.

حکمت ۸۴مردم پس از جنگها (سیاسى ، نظامى)

وَ قَالَ [علیه السلام] بَقِیَّهُ السَّیْفِ أَبْقَى عَدَداً وَ أَکْثَرُ وَلَداً .

و درود خدا بر او ، فرمود : باقیماندگان شمشیر و جنگ ، شماره شان با دوام تر ، و فرزندانشان بیشتر است .

حکمت ۸۵پرهیز از ادعاهاى علمى(علمى اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] مَنْ تَرَکَ قَوْلَ لَا أَدْرِى أُصِیبَتْ مَقَاتِلُهُ .

و درود خدا بر او فرمود : کسى که از گفتن “نمى دانم” روى گردان است ، به هلاکت و نابودى مى رسد.

حکمت ۸۶ برترى تجربه پیران از قدرتمندى جوانان (اخلاقى، تجربى)

وَ قَالَ [علیه السلام] رَأْیُ الشَّیْخِ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ جَلَدِ الْغُلَامِ وَ رُوِیَ مِنْ مَشْهَدِ الْغُلَامِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : اندیشه پیر در نزد من از تلاش جوان خوشایندتر است .
(و نقل شده که تجربه پیران از آمادگى رزمى جوانان برتر است .)

حکمت ۸۷ ارزش استغفار (طلب بخشش از خدا) (اخلاقى، معنوى)

وَ قَالَ [علیه السلام] عَجِبْتُ لِمَنْ یَقْنَطُ وَ مَعَهُ الِاسْتِغْفَارُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : در شگفتم از کسى که مى تواند استغفار کند و نا امید است.

حکمت ۸۸دو عامل ایمنى مسلمین (اخلاقى ، معنوى)

وَ حَکَى عَنْهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْبَاقِرُ [علیه السلام] أَنَّهُ
قَالَ کَانَ فِى الْأَرْضِ أَمَانَانِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ وَ قَدْ رُفِعَ أَحَدُهُمَا فَدُونَکُمُ الْآخَرَ فَتَمَسَّکُوا بِهِ أَمَّا الْأَمَانُ الَّذِى رُفِعَ فَهُوَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَ أَمَّا الْأَمَانُ الْبَاقِى فَالِاسْتِغْفَارُ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ .(۱۹)
قال الرضى و هذا من محاسن الاستخراج و لطائف الاستنباط .

و درود خدا بر او : (امام باقر [علیه السلام] از حضرت امیر المؤمنین [علیه السلام] نقل فرمود 🙂
دو چیز در زمین مایه امان از عذاب خدا بود : یکى از آن دو برداشته شد ، پس دیگرى را دریابید و بدان چنگ زنید ، اما امانى که برداشته شد رسول خدا (ص) بود و امان باقیمانده ، استغفار کردن است که خداى بزرگ به رسول خدا فرمود :
” خدا آنان را عذاب نمى کند در حالى که تو در میان آنانى ، و عذابشان نمى کند تا آن هنگام که استغفار مى کنند.”
(این یک نمونه از بهترین استفاده ها و لطیف ترین استنباط ها از آیات قرآن است.)

حکمت ۸۹ راه اصلاح دنیا و آخرت (اخلاقى، تربیتى، اجتماعى)

وَ قَالَ [علیه السلام] مَنْ أَصْلَحَ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ أَصْلَحَ اللَّهُ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ وَ مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْیَاهُ وَ مَنْ کَانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ وَاعِظٌ کَانَ عَلَیْهِ مِنَ اللَّهِ حَافِظٌ .

و درود خدا بر او ، فرمود : کسى که میان خود و خدا را اصلاح کند ، خداوند میان او و مردم را اصلاح خواهد کرد، و کسى که امور آخرت را اصلاح کند ، خدا امور دنیاى او را اصلاح خواهد کرد ، و کسى که از درون جان واعظى دارد ، خدا را بر او حافظى است .

حکمت ۹۰شناخت عالم آگاه (علمى ، اعتقادى)

وَ قَالَ [علیه السلام] الْفَقِیهُ کُلُّ الْفَقِیهِ مَنْ لَمْ یُقَنِّطِ النَّاسَ مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ وَ لَمْ یُؤْیِسْهُمْ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ وَ لَمْ یُؤْمِنْهُمْ مِنْ مَکْرِ اللَّهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : فقیه کامل کسى است که مردم را از آمرزش خدا مأیوس ، و از مهربانى او نومید نکند و از عذاب ناگهانى خدا ایمن نسازد.

حکمت ۹۱ راه درمان روان (روانکارى ، روانشناسى بالینى) (علمى،اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ کَمَا تَمَلُّ الْأَبْدَانُ فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ الْحِکَمِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : همانا این دل ها همانند بدن ها افسرده مى شوند ، پس براى شادابى دل ها ، سخنان زیباى حکمت آمیز را بجویید.(۲۰)

حکمت ۹۲ والاترین دانش(علمى ، تربیتى)

وَ قَالَ [علیه السلام] أَوْضَعُ الْعِلْمِ مَا وُقِفَ عَلَى اللِّسَانِ وَ أَرْفَعُهُ مَا ظَهَرَ فِى الْجَوَارِحِ وَ الْأَرْکَانِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : بى ارزش ترین دانش ، دانشى است که بر سر زبان است ، و برترین علم ، علمى است که در اعضا و جوارح آشکار است.

حکمت ۹۳فلسفه آزمایشها (اخلاقى ، اجتماعى)

وَ قَالَ [علیه السلام] لَا یَقُولَنَّ أَحَدُکُمْ اللَّهُمَّ إِنِّى أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْفِتْنَهِ لِأَنَّهُ لَیْسَ أَحَدٌ إِلَّا وَ هُوَ مُشْتَمِلٌ عَلَى فِتْنَهٍ وَ لَکِنْ مَنِ اسْتَعَاذَ فَلْیَسْتَعِذْ مِنْ مُضِلَّاتِ الْفِتَنِ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یَقُولُ وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَهٌ وَ مَعْنَى ذَلِکَ أَنَّهُ یَخْتَبِرُهُمْ بِالْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلَادِ لِیَتَبَیَّنَ السَّاخِطَ لِرِزْقِهِ وَ الرَّاضِیَ بِقِسْمِهِ وَ إِنْ کَانَ سُبْحَانَهُ أَعْلَمَ بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ لَکِنْ لِتَظْهَرَ الْأَفْعَالُ الَّتِى بِهَا یُسْتَحَقُّ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ لِأَنَّ بَعْضَهُمْ یُحِبُّ الذُّکُورَ وَ یَکْرَهُ الْإِنَاثَ وَ بَعْضَهُمْ یُحِبُّ تَثْمِیرَ الْمَالِ وَ یَکْرَهُ انْثِلَامَ الْحَالِ .
قال الرضى و هذا من غریب ما سمع منه فى التفسیر .

و درود خدا بر او ، فرمود : فردى از شما نگوید ک خدایا از فتنه به تو پناه مى برم ، زیرا کسى نیست که در فتنه اى نباشد، لکن آن که مى خواهد به خدا پناه بُرد ، از آزمایش هاى گمراه کننده پناه ببرد ؛ همانا خداى سبحان مى فرماید:
” بدانید که اموال و فرزندان شما فتنه شمایند ”
معنى این آیه این است که خدا انسان ها را با اموال و فرزندانشان مى آزماید ، تا آن کس که از روزى خود نا خشنود ، و آن که خرسند است ، شناخته شوند ، گرچه خداوند به احوالاتشان از خودشان آگاه تر است ، تا کردارى که استحقاق پاداش یا کیفر دارد آشکار نماید چه آن که بعضى مردم فرزند پسر را دوست دارند و فرزند دختر را نمى پسندند و بعضى دیگر فراوانى اموال را دوست دارند و از کاهش سرمایه نگرانند.

حکمت ۹۴شناخت نیکى ها و خوبیها (اخلاقى،تربیتى)

وَ قَالَ [علیه السلام] : وَ سُئِلَ عَنِ الْخَیْرِ مَا هُوَ فَقَالَ لَیْسَ الْخَیْرُ أَنْ یَکْثُرَ مَالُکَ وَ وَلَدُکَ وَ لَکِنَّ الْخَیْرَ أَنْ یَکْثُرَ عِلْمُکَ وَ أَنْ یَعْظُمَ حِلْمُکَ وَ أَنْ تُبَاهِیَ النَّاسَ بِعِبَادَهِ رَبِّکَ فَإِنْ أَحْسَنْتَ حَمِدْتَ اللَّهَ وَ إِنْ أَسَأْتَ اسْتَغْفَرْتَ اللَّهَ وَ لَا خَیْرَ فِى الدُّنْیَا إِلَّا لِرَجُلَیْنِ رَجُلٍ أَذْنَبَ ذُنُوباً فَهُوَ یَتَدَارَکُهَا بِالتَّوْبَهِ وَ رَجُلٍ یُسَارِعُ فِى الْخَیْرَاتِ .

و درود خدا بر او : ( از امام پرسیدند “خیر” چیست ؟ فرمود: )
خوبى آن نیست که مال و فرزندت بسیار شود ، بلکه خیر آن است که دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در میان مردم سرفراز باشى ، پس اگر کار نیکى انجام دهى شکر خدا به جاى آورى ، و اگر بد کردى از خدا آمرزش خواهى . در دنیا جز براى دو کس خیر نیست:
یکى گناهکارى که با توبه جبران کند ، و دیگر نیکوکارى که در کارهاى نیکو شتاب ورزد.

حکمت ۹۵تقوى و ارزش اعمال (اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] لَا یَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ التَّقْوَى وَ کَیْفَ یَقِلُّ مَا یُتَقَبَّلُ

و درود خدا بر او ، فرمود : هیچ کارى با تقوا اندک نیست ، و چگونه اندک است آنچه که پذیرفته شود؟

حکمت ۹۶ارزش علم و بندگى(اخلاقى،علمى)

وَ قَالَ [علیه السلام] إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِالْأَنْبِیَاءِ أَعْلَمُهُمْ بِمَا جَاءُوا بِهِ ثُمَّ تَلَا إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الْآیَهَ (۲۱) ثُمَّ قَالَ إِنَّ وَلِیَّ مُحَمَّدٍ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ إِنْ بَعُدَتْ لُحْمَتُهُ وَ إِنَّ عَدُوَّ مُحَمَّدٍ مَنْ عَصَى اللَّهَ وَ إِنْ قَرُبَتْ قَرَابَتُهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : نزدیک ترین مردم به پیامبران ، دانا ترین آنان است ، به آنچه که آورده اند.
سپس این آیه را تلاوت فرمود : ” همانا نزدیک ترین مردم به ابراهیم آنانند که پیرو او گردیدند ، و مؤمنانى که به این پیامبر خاتم پیوستند (سپس فرمود)
دوست محمد (ص) کسى است که خدا را اطاعت کند هر چند پیوند خویشاوندى او دور باشد ، و دشمن محمد (ص) کسى است که خدا را نافرمانى کند ، هر چند خویشاوند نزدیک او باشد.

حکمت ۹۷ ارزش یقین (اخلاقى ، اعتقادى)

وَ سَمِعَ [علیه السلام] رَجُلًا مِنَ الْحَرُورِیَّهِ یَتَهَجَّدُ وَ یَقْرَأُ فَقَالَ نَوْمٌ عَلَى یَقِینٍ خَیْرٌ مِنْ صَلَاهٍ فِى شَکٍّ .

و درود خدا بر او : (صداى مردى از حروراء (۲۲) را شنید که نماز شب مى خواند و قرآن تلاوت مى کرد.)
فرمود : خوابیدن همراه با یقین ، برتر از نمازگزاردن با شک و تردید است.

حکمت ۹۸ ضرورت عمل کردن به روایات (علمى ،اجتماعى ،تربیتى)

وَ قَالَ [علیه السلام] اعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعَایَهٍ لَا عَقْلَ رِوَایَهٍ فَإِنَّ رُوَاهَ الْعِلْمِ کَثِیرٌ وَ رُعَاتَهُ قَلِیلٌ .

و درود خدا بر او ، فرمود : چون روایتى را شنیدید ، آن را بفهمید عمل کنید ، نه فقط بشنوید و نقل کنید ، زیرا راویان علم فراوان و عمل کنندگان آن اندکند.

حکمت ۹۹ ” نهج البلاغه “

وَ سَمِعَ رَجُلًا یَقُولُ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ فَقَالَ إِنَّ قَوْلَنَا إِنَّا لِلَّهِ إِقْرَارٌ عَلَى أَنْفُسِنَا بِالْمُلْکِ وَ قَوْلَنَا وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ إِقْرَارٌ عَلَى أَنْفُسِنَا بِالْهُلْکِ .

” ترجمه نهج البلاغه ” (علمى،تفسیری،اعتقادى)
و درود خدا بر او ، فرمود : ( شنید که شخصى گفت انا لله و انا الیه راجعون )
این سخن ما که مى گوییم ، ما همه از آنِ خداییم ، اقرارى است به بندگى و اینکه مى گوییم ” بازگشت ما به سوى اوست ” اعترافى است به نابودى خویش.

حکمت ۱۰۰روش مناجات کردن (معنوى)

وَ قَالَ [علیه السلام] وَ مَدَحَهُ قَوْمٌ فِى وَجْهِهِ فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنَّکَ أَعْلَمُ بِى مِنْ نَفْسِى وَ أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِى مِنْهُمْ اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا خَیْراً مِمَّا یَظُنُّونَ وَ اغْفِرْ لَنَا مَا لَا یَعْلَمُونَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : ( آنگاه که گروهى او را ستایش کردند فرمود : )
بار خدایا تو مرا از خودم بهتر مى شناسى ، و من خود را بیشتر از آنان مى شناسم ، خدایا مرا از آنچه اینان مى پندارند ، نیکوتر قرار ده ، و آنچه را نمى دانند بیامرز.
پى نوشته ها:

۱٫ اشاره به : اومانسیم Humanism (انسان شناسى در تمام ابعاد) که از نظر بیولوژى ، و فیزیولوژى و روانى انسان را مورد ارزیابى قرار مى دهند.
۲٫ به هنگام حرکت امام [علیه السلام] جهت سرکوب شورشیان بصره، سعد و قّاص و محمد بن مسلمه ، و اسامه بن زید و عبدالله بن عمر آماده حرکت نشدند. امام پرسید چرا آماده جهاد نمى شوید ؟ گفتند : از اینکه مسلمانى را بکشیم ناراحتیم ، امام فرمود: بر بیعت من وفا دارید؟ گفتند: آری، امام فرمود به خانه هاى تان بروید. آن گاه حکمت ۱۵ را زمزمه کرد.
۳٫ نقد مکتب ولونتاریسم Voluntarism (مکتب اصالت اراده و اختیار) که هرگونه جبرى را نفى مى کند، زیرا در اسلام انسان با کمک خدا عمل مى کند.
۴٫ حارث ابن حوط هم مخالف جنگ جُمُل بود و به امام گفت من هم مانند سعد وقّاص و عبدالله عمر شرکت نمى کنم.
۵٫ این کلمات را امام [علیه السلام] در روز شورا مطرح فرمود، که مردم داشتند با عثمان بیعت مى کردند.
۶٫ اشاره به علم: پسى کوفیسیکس Psychophysics (رابطه تن با روان) و پسیکوسوماتیکس Psychosomatics که از دو واژه Psycho یعنى روان و روح و Soma به معنى گرفته شده است، یعنى اشتراک روح و بدن و اشاره به علم: بى هیوریسم Behaviorism (رفتار شناسی).
۷٫ عُمق و عْمق ، در بیابان بى آب و علف ، پیشروى کردن و سرگردان شدن و به هلاکت رسیدن است. کسى که با توهم پیش رود نیز دچار همین سر نوشت خواهد بود.
۸٫ نقد تفکّر: ایده آلیسم Idealism (خیال پرستى ، ذهن گرائی) در برابر رئالیسم Realism (واقع گرائی).
۹٫ شهر انبار یکى از شهرهاى شام ، در شصت کیلومترى بغداد قرار داشت که در سال دوازدهم هجرى به دست مسلمانان افتاد.
۱۰٫ نافله : یعنى مستحب ، و فریضه یعنى واجب.
۱۱٫ بقول سعدی: اول اندیشه وانگهى گفتار.
۱۲٫ خباّب پسر أرُت ، از مسلمانان صدر اسلام است که در مکه آسیب فراوان دید تا آنجا که مشرکین پْشت او را داغ کردند ، در جنگ صفین در رکاب امیر المؤمنین[علیه السلام] بود و در سال ۳۷ هجرى در کوفه در گذشت.
۱۳٫ اشاره به علم: پداگوژى Pedagogy (علم تربیت).
۱۴٫ سالى که نکوست از بهارش پیداست.
۱۵٫ به نقا قاموس الرجال ج ۵ ص ۱۴۹ ـ و در مروج الذّهب ضراربن حکزه و در شرح ابن ابى الحدید ضرار بن ضمره الضابى ، ثبت شد.
۱۶٫ ص ۲۷٫
۱۷٫ نقد مکتب وْلونتاریسم Voluntarism (مکتب اصالت اراده و اختیار) که هرگونه جبرى را نفى مى کند، زیرا در اسلام انسان با کمک خدا عمل مى کند.
۱۸٫ جاحظ: یکى از دانشمندان اهل سنت مى گوید: اگر نداشتیم جز همین رهنمود، امت اسلامى را شافى و کافى و بى نیاز کننده بود. “البیان و التبیین ج ۱ ص ۸۳ ”
۱۹٫ انفال ۳۳٫
۲۰٫ اشاره به علم: پسى کیاترى Psychiaty (شناخت امراض روانی).
۲۱٫ انفال ۲۸٫
۲۲٫ آل عمران ۶۸٫
۲۳٫ حروراء ، دهکده اى است نزدیک کوفه که گروه منحرف خوارج آنجا را براى پیکار با امام [علیه السلام] انتخاب کرده بودند و آن شخص و غروه ابن ادنه بود که در جنگ نهروان کشته شد.
۲۴٫ نُوف پسر فضاله ، اهل همدا از یاران امیر المؤمنین [علیه السلام] بود و بکَاله قبیله اى از یمن بود.
۲۵٫ آب را عطر قرار دادن ، تعبیرى است که در سخنان حضرت عیسى [علیه السلام] نیز آمده است که فرمود: عطر خوشبوى من آب ، و ناخورشم گرسنگى است. ” النصوف الاسلامى نوشته زکى مبارک ”
۲۶٫ شعار: جامه زیرین و دثار : جامه رو.
۲۷٫ ضرورت تعدیل خوش بینى (آپتى میسم Optemism ) و بد بینى (پسى میسم Pessimesm ).
۲۸٫ بنى عبد شمس ، همان امویان هستند، که عبد شمس پسر عموى هاشم بن عبدالمطلب بود.
۲۹٫ اشاره به علم : اتنولوژى Ethnology (قوم شناسی، مردم شناسی) که به شناخت قبائل گوناگون با روانشناسى حاکم بر آن مى پردازد.
۳۰٫ اشاره به علم: کریولوژى Cryology (سرما شناسی) که مولوى در مثنوى معنوى دفتر اول ص ۴۲ نسخه رمضانى این حدیث را به شعر در آورده است.
گفت پیـغمبر زسـرماى بهــار تن پوشـانیـد یــاران ! زینهــار
زانکه با جان شما آن مى کند کـان بهاران با درختان مى کند
لیــک بگریـزید از برد خزان کان کند کو کرد با باغ و رزان
۳۱٫ …
۳۲٫ …
۳۳٫ ناصر خسرو علوى : در فعل ، منافقى و بى باک، در قول حکیمى و خردمند.
۳۴٫ شخصى از امام [علیه السلام] پرسید: چرا حق خود “امامت” را دیر طلب کردی؟ این پاسخ را داد.
۳۵٫ نفى : اوانتوریسم Aventurim (ماجراجوئی) کسانى که بدون رعایت مسائل اخلاقى و سیاسى حاکم بر جامعه دست به اعمالى مى زنند که نارواست.
۳۶٫ سوره آل عمران : آیه ۱۳۴ .
۳۷٫ سوره قصص : آیه ۵ .
۳۸٫ رودکى : اندر بلاى سخت پدید آید فضل و بزرگمردى و سالاری.
۳۹٫ سوره نحل : آیه ۹۷ .
۴۰٫ سعدى مى گوید: قناعت توانگر کند مرد را خبر کن حریص جهانگرد را.
۴۱٫ نقد نسبى بودن اخلاق در زندگى (رلاتیویسم Relativism) “نسبیت” گر چه در اینجا امام [علیه السلام] به نسبى بودن برخى از ارزش هاى اخلاقى بین زن و مرد اشاره فرمود، و این ارتباطى به نسبى بودن اخلاق ندارد.
۴۲٫ ضرب المثل است چنان که در فارسى مى گویند: “زن و فرزند دردسر است و بى دردسر هم نمى شود زندگى کرد” یعنى ازدواج مسؤلیت آور است، اگر مى خواهى آزاد باشی، تشکیل خانواده بده.
۴۳٫ امام باقر [علیه السلام] فرمود: مردى از امام سؤال کرد که اى امیر مؤمنان با چه چیز خدا را شناختی؟ آن حضرت جواب داد: .
۴۴٫ نُخَیًله ، جایى در نزدیکى کوفه در سر راه شام، که لشگرگاه بود، سربازان و داوطلبان جنگ در آنجا گرد مى آمدند و سازماندهى مى شدند.
۴۵٫ ابن ابى الحدید در شرح خود و جاحظ در البیان : ج ۳ ، ص ۱۲۱ ، حارث بن حوط ضبط کرده اند.
۴۶٫ هدف ، سعد وقاص است که به انروا گرایید.
۴۷٫ اشاره به علم : سوماتولوژى Somataology (خاصیت شناسی).
۴۸٫ ذکر حکیم را به قرآن ، علم الهی، لوح محفوظ، تفسیر کرده اند.
۴۹٫ در یکى از روزهاى جنگ صفین ، امام سوار بر اسب در میان میدان رُجُز مى خواند و شمشیر را بر گردن آویخته بود، یکى از یاران گفت: یا امیر المؤمنین ! خود را حفظ کن ، نکند شما را غافلگیر کنند. در پاسخ او جمله بالا را فرمود:” توحید صدوق: ص ۲۶۴″.
۵۰٫ أنس بن مالک در روز غدیر حضور داشت که رسول خدا فرمود:” من کنت مولاه فهذا على مولاه ، اللهم والِ من من والاه و عاد من عاده” اما هواپرستى بر او غلبه کرد و گفت از یادم رفته است.
۵۱٫ سوره اعراف : آیه ۱۳۸٫
۵۲٫ داعیه للمقت : برانگیزاننده خشم است، خشم خدا، یا خشم بندگان خدا.
۵۳٫ ابن عباس به امام پیشنهاد داد تا معاویه را بر کار خود باقى نگهدارد و پس از آرام شدن اوضاع مملکت ، او را عزل کند، امام در پاسخ او این سخن را فرمود.(تاریخ طبرى : ج۶ ، ص ۳۰۸۹).
۵۴٫ شامیان ، قبیله اى از مردم هُمًدان بودند.
۵۵٫ علومى که انسان در طبیعت و فطرت خود آن را مى یابد و زمینه هاى یافتن آن را دارد (مطبوع) است، و علومى که با درس و بحث آن را به دست مى آورد(مسموع) مى باشد، اشاره به علم این تیوشن Intuition (علم حضوری، درک مستقیم) . برگسوئیسمBergsonism (درون بینى یا درک مستقیم) و اشاره به اکتسابى بودن برخى از علوم (أکى ردAcguired) علم اکتسابى و (نیچرال یایس Natural Science).
۵۶٫ سوره حج : آیه ۱۱٫
۵۷٫ نوشتند، وقتى خدا به امام حسن مجتبى فرزندى عطا کرد، برخى با رسوم جاهلى او را تبریک گفتند که امام این رهنمود را مطرح فرمود.

در تاریخ ۱۵ / ۰۶ / ۱۳۹۵ توسطروابط عمومی آستان مقدس حضرت زینب ( علیها السلام ) | هیچ نظری »

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین ها

آستان مقدس حضرت زینب بنت موسی (ع)    -     POWERED BY ALA.org.ir